Tag Archives: سال

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال ۲۰۱۸


برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: تغییر سال یا حتی فصل، به همه چیز رنگ و بوی دیگری می دهد، که ظاهر و تیپ ما نیز از آن مستثنی نیست. به عنوان مثال اگر در تابستان آرایش روشن داشتید، حال بهتر است رنگ های تیره را امتحان کنید؛ این موضوع در مورد رنگ مو نیز صادق است. به عنوان مثال ستاره های هالیوود از جمله افرادی هستند که فصل به فصل به ظاهر خود تغییر می دهند. اگر شما هم دوست دارید که با تغییر ظاهر آنها در سال ۲۰۱۸ آشنا شوید، با ما همراه باشید.

۱٫ لیتون میستر

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
لیتون میستر، بازیگر سریال «دختران خبرچین»، به تازگی رنگ موهایش را از قهوه ای به بلوند تغییر داد. این مدل نه تنها برای اطرافیان، بلکه برای خودش هم تغییر بزرگ و هیجان انگیزی بود. او علاوه بر رنگ مو، با پروتئین تقویتی مو به موهایش جان تازه ای نیز بخشید.


۲٫ جسیکا کارن

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
جسیکا کارن، بازیگر آمریکایی-آفریقایی موهای تیره اش را پلاتینه کرد. او ظاهر جدیدش را با انتشار عکسی در اینستاگرام به طرفداران نشان داد و زیر آن نوشت: «من از رنگ جدید موهایم بسیار هیجان زده هستم.»


۳٫ دمی لواتو

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
دمی لواتو از اینستاگرام استفاده کرد تا چهره جدیدش را به ۶۶ میلیون فالوورش نشان دهد. اگرچه او رنگ موهایش را تغییر نداد اما موهایش را تا بالای شانه اش کوتاه کرد. احتمالا او این مدل را از مدل موی ویکتوریا بکهام الهام گرفته است.


۴٫ جسیکا آلبا

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
جسیکا آلبا که از بعد بارداری اش تا به حال به موهایش دست نزد، حال تصمیم گرفت که کمی قد آن را کوتاه کند. این ستاره محبوب عکسی از قبل و بعد خود را در اینستاگرامش منتشر کرد و زیر آن نوشت: «بالاخره موفق شدم! کار آرایشگر من فوق العاده است! مرسی ازت.»


۵٫ کیم کارداشیان

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
کیم کارداشیان را با موهای تیره و بلوند دیده بودیم اما با موی صورتی نه! او به تازگی موهای بلوند خود را به صورتی تغییر داد. کیم عکسی از تغییر چهره اش را در اپلیکیشن خود برای هوادارانش به اشتراک گذاشت. علارغم این که هم همسر و هم فرزندش از این رنگ مو راضی هستند، او گفت که به احتمال زیاد این رنگ مو را بیشتر از ۲ هفته نگه نخواهد داشت.


۶٫ جولیان هاف

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
جولیان هاف موهای بلوندش را به قرمز تغییر داد و با این کار هوادارانش را بسیاری خوشحال کرد. او در مورد مدل موی جدیدش نوشت: «به نظر من این رنگ مو برای من ساخته شده. من با این رنگ مو احساس می کنم که خود واقعی ام شده ام. در واقع به من حس زنانگی و زنده بودن می دهد.»


۷٫ دیوید بکهام

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
کار جدید، مدل موی جدید! دیوید بکهام که موهای خود را برای مدتی بلند کرده بود، بار دیگر آن را کوتاه کرد. او به تازگی صاحب حق امتیاز تیم «MLS» در میامی شده است. در واقع او در سال جدید نه تنها به شغل اش، بلکه به مدل موهایش نیز تنوع داد. این ستاره محبوب با هر مدل مویی جذاب است، اینطور نیست؟


۸٫ آنیکا نونی رز

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
آنیکا نونی رز، هنرپیشنه و خواننده آمریکایی، از مدل جدید موهایش در فستیوال فیلم « Sundance» رونمایی کرد. او رنگ قرمز را برای فصل بهار به رنگ قهوه ای ترجیح داد.


۹٫ اما رابرتس 

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
چتری یکی از مدل هایی است که بار توجه آرایشگران و زنان را به خود جلب کرده است. اگر چه این مدل مو به هر کسی نمی آید اما اما رابرتس تصمیم گرفت که آن برای امتحان کند. او با پستی در اینستاگرام خود از مدل موی جدیدش رونمایی کرد.


۱۰٫ اما واتسون

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
اما استون مدام در حال تغییر مدل موهای خود است. او را یک بار با موهای بلند و یک بار با موهای کوتاه می بینیم. برای سال ۲۰۱۸ نیز او تصمیم گرفت که چتری بگذارد و مانند دیگر ستاره ها با مد سال پیش رود.


۱۱٫ کریس جنر

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
کریس جنر عاشق موهای بلوند است. اگر چه در سال قبل او موهایی تیره داشت اما اکثر اوقات از پوستیژ بلوند استفاده می کند. او برای سال ۲۰۱۸ تصمیم گرفت که این رنگ مو را همیشگی کند، به همین دلیل موهای خود را از قهوه ای تیره به بلوند تغییر داد.


۱۲٫ جسیکا بیل

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
آرایشگر جسیکا بیل مدت هاست در تلاش است تا رنگ موی جسیکا را چند درجه روشن تر کند، او در این کار موفق هم شد. با این اوصاف اینطور به نظر می رسد که آرایشگر او کارش را خوب بلد است!


۱۳٫ سارا جسیکا پارکر

تغییر مدل موی ستاره‎ها در سال 2018
از آنجا که چتری یکی از مدهای محبوب سال ۲۰۱۸ است، ستاره های بسیاری به این مدل مو روی آوردند که سارا جسیکا پارکر نیز یکی از آنهاست. برعکس برخی از ستاره ها، چتری به این ستاره می آید و چهره  او را جوان تر از قبل نشان می دهد.


کودکان زیر ۱۸ سال، زیر بلندای چوبه‌دار


روزنامه قانون: «مراد» ۱۶ ساله در انتظار حکمی است که در قد و قواره‌اش نیست. وی در آستانه اعدام قرار دارد؛ حکمی که هر کسی آن را می‌شنود ناخواسته قالب تهی می‌کند. او به اتهام تجاوز به پسری ۱۰ ساله در برزخ کانون اصلاح و تربیت به سر می‌برد. این نوجوان ریزجثه در گفت‌وگو با وکیلش اتهامش را نپذیرفته است و خانواده‌ای که از او شکایت کرده‌‌اند، می‌خواهند او را بالای دار بفرستند تا عبرتی برای دیگران شود !

قامت‌های کوتاه، زیر بلندای چوبه دار

مراد ریز جثه است و از اتباع افغانستان. به نظر ۱۱ – ۱۲ ساله است ولی پزشکی قانونی سنش را ۱۵ سال تعیین کرده‌اند. رفتارهای مراد نشان می‌دهد وی درک کاملی از موضوعی که به او نسبت داده‌اند، ندارد. ولی پیش از اینکه به اتهام عمل لواط دستگیر شود، چند ماه شاگرد یک مغازه لبنیاتی بوده و به گفته صاحبکارش عاشق کارکردن. او در محیط کار با کسی در ارتباط نبود. نه اهل تفریح بوده نه ورزش؛ فقط عاشق کارکردن.

اوایل سال گذشته پرونده‌اش در دادسرای اطفال مطرح می‌شود و خانواده یکی از مشتریان با ادعای تجاوز و انجام عمل لواط با پسر ۱۰ساله‌شان از او شکایت می‌کنند. شاکیان پرونده ادعا می‌کنند که مراد در مغازه‌ای که در آن مشغول به کار بوده به پسرشان تجاوز کرده‌ است.

از برآیند نظریه پزشکی قانونی نیز چنین بر می‌آید که تجاوز کامل صورت نگرفته است. پدر و مادر قربانی به شدت پیگیر احقاق حقوق فرزندشان و اشد مجازات برای مراد هستند و ادعا می‌کنند برای عبرت گرفتن سایران از این اتفاق، تا پای چوبه دار نيز خواهند رفت.

بررسی زندگی این نوجوان نشان می‌دهد وی جزو خانواده های مهاجر در ایران است برای گذران زندگی خود به این کار و شغل نیاز داشته و با سختی فراوان توانسته است اعتماد صاحب مغازه را جلب و در آنجا کار کند.

«سارا باقری» وکیل دادگستری و عضو انجمن حمایت از کودکان که وکالت مراد را برعهده دارد، در این باره به ما می‌گوید: «با او که حرف می‌زنم تحت هیچ عنوان اتهامش را نمی‌پذیرد و با گریه می‌گوید که آن پسر ۱۰ ساله را نمی شناخته که بخواهد چنین کاری با او کند. مراد به خاطر عجز و ناتوانی از تودیع وثیقه همچنان در کانون اصلاح و تربیت بازداشت است».

به گفته این حقوق‌دان از منظر حقوقی، قانونگذار در ماده ۲۳۴ قانون مجازات اسلامی مصوب یک اردیبهشت ۹۲ بيان می کند:«حد لواط برای فاعل درصورت عنف، اکراه یا دارا بودن شرایط احصان، اعدام و در غیر این صورت صد ضربه شلاق است».

وی در ادامه می‌افزاید:« مراد در زمره کودکان زیر ۱۸ سال محسوب می­‌شود که در معرض اعدام قرار گرفته است. با توجه به ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی، هرگاه افراد بالغ کمتر از ۱۸ سال در جرايم حدی ماهیت جرم انجام شده یا حرمت آن را درک نکنند یا در رشد و کمال عقلی آن‌ها شبهه وجود داشته باشد، مجازات­‌های جایگزین اعدام برای آن‌ها در نظر گرفته می­‌شود. آیا می‌توان از پسربچه­‌ای ۱۶ساله انتظار داشت که به بلوغ کامل عقلی رسیده و ماهیت این جرم و مجازات سنگین آن را درک کرده باشد؟ اگر مراد می­‌دانست با انجام این عمل در معرض اعدام قرار می­‌گیرد، هرگز فکر دست زدن به چنین کاری را در سر می‌­پروراند؟ می­توان امید داشت که قضات با توجه به اوضاع و احوال هر پرونده از ظرفیت­‌های موجود در قوانین استفاده کنند و آن‌ها را در احکام خود به کار برند. به طور مثال، در چنین مواردی می­‌توان از ماده ۱۱۴ قانون مجازات اسلامی بهره برد و در صورت توبه متهم پیش از اثبات جرم چنین مجازاتی را از او ساقط کرد.

عدم ارتباط بین شدت مجازات و کاهش جرم

سارا باقری معتقد است:«هرچند توجیه بسیاری از افراد از جمله خانواده بزه‌­دیده این است که اگر مجازات های سنگینی مانند سلب حیات اجرا شود، از تکرار چنین جرايمی در آینده جلوگیری خواهد شد اما یافته‌های علم جرم­شناسی نشان داده که ارتباط معنا­داری میان شدت مجازات و کاهش ارتکاب جرم وجود ندارد. به عبارت دیگر، بحث عبرت انگیز بودن چنین مجازات­هایی به لحاظ علمی محل تردید است. آیا وقتی قاچاقیان مواد مخدر اعدام می‌­شدند، آمار ارتکاب این جرم کاهش می­‌یافت؟ باید گفت هر جرمی در بستر اجتماعی اتفاق می­‌افتد و علاوه بر سوء نیت مجرم، عوامل اجتماعی عدیده‌ای در آن دخالت دارد که بسیاری از آن‌ها تحت کنترل افراد نیست. شاید مهاجر بودن مراد و عدم آشنایی وی با فرهنگ و قوانین ما در کنار سایر عوامل ارتکاب جرم قابل تامل باشد.

سرنوشت مراد در دست قاضی پرونده است. نمی­‌توان به درستی پیش‌­بینی کرد که قاضی چه حکمی صادر می­‌کند. این امر بستگی به باور قاضی و نیز تفسیر وی از قوانین مربوط به بزهکاران زیر ۱۸ سال دارد. جدا کردن بزهکاران زیر ۱۸ سال از سایر افراد نشان‌دهنده وجهه حمایتی قوانین نسبت به این افراد است. نوجوانانی که در سن بلوغ قرار دارند، دارای ویژگی­ها و روحیاتی متمایز با بزرگسالان هستند و به همین علت قوانین کیفری متفاوتی برای آن‌ها در نظر گرفته شده است.

انتظار می­‌رود نظام قضایی با لحاظ کردن تمامي مسائل اجتماعی موثر در وقوع جرم و نیز ظرفیت‌های قانونی موجود، مجازات سلب حیات را به عنوان تنها گزینه ممکن مد نظر قرار نداده و با توجه به اوضاع و احوال خاص هر پرونده به صدور احکامی متناسب با آن مبادرت ورزند».

مجازات هایی جایگزین اعدام کودکان

اما در این مورد و اعدام افراد زیر ۱۸ سال، ضحی امیری، حقوقدان و عضو کمیته انجمن حمایت ازحقوق کودکان در خصوص بحث میانجیگری در جرایم کودکان و نوجوانان و روش‌های جایگزین اعدام از منظر جرم شناسی و جامعه شناسی در مصاحبه با ما چنین می‌گوید: «سن، مهم‌­ترین عاملی است که جرايم اطفال و نوجوانان را از بزرگسالان متمایز می‌­کند و تعیین حدود سن مسئولیت کیفری، بیانگر توجه حقوق کیفری به قدرت تشخیص فرد در تعیین مسئولیت کیفری و اعمال مجازات است. در کشورهای مختلف سعی بر آن است تا با تعیین یک محدوده ­ سنی خاص، میزان مسئولیت اطفال و نوجوانان را در قبال اعمال معارض با قانون آن‌ها مشخص کنند تا به واسطه آن، تحت رژیم خاصی از نظام عدالت قرار گرفته و دفاع از جامعه و روند اصلاح و تربیت این گروه به نحو مطلوب تامین شود.

این امر در حقوق کیفری اطفال، مورد توجه مراجع بین­‌المللی به ویژه سازمان ملل در چارچوب اسناد الزام آور و ارشادی نیز قرارگرفته­ است. در کنار بند الف ماده ۳۷ پیمان­‌نامه حقوق کودک که دولت­‌های عضو را از به کارگیری کیفر مرگ نسبت به کودکان باز می‌­دارد، معاهداتی مانند میثاق بین­‌المللی حقوق مدنی- سیاسی، مقررات ویژه‌­ای در قالب مواد مربوط به آزادی و امنیت شخصی و دادرسی عادلانه پیش­‌بینی کرده ­است؛ ماده (۵) ۶ میثاق بین­‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مقرر می­‌دارد:«حکم اعدام نباید در مورد جرايمی اعمال شود که افراد زیر ۱۸ سال مرتکب می‌­شوند». به همین ترتیب ماده (۴) ۱۴ میثاق نیز چنین است:«در مورد اشخاص صغیر، رسیدگی باید به نحوی باشد که سن و بازپروری آنان مورد توجه قرار گیرد».

هدف از این مقررات، تاثیرگذاری بر قوانین داخلی کشورها در راستای ارتقاي عدالت کیفری اطفال است؛ به طوری که حقوق اطفال در همه مراحل رسیدگی رعایت شود. اتخاذ رویکرد افتراقی به حقوق کودکان در راستای اعمال سیاست­‌های حمایتی برای آنان، مطابق با معیارهای حقوق بشری و بین­‌المللی، در راستای تامین منافع عالیه کودکان ضروری است؛ چرا که آینده بشریت به میزان و کیفیت اصلاح و تربیت آنان بستگی خواهد داشت».

کودکان بزهکار، قربانیان محروم شده از حقوق اولیه اجتماعی هستند

شاید بتوان گفت کودکان و نوجوانانی که وارد دنیای بزهکاری می‌­شوند، در حقیقت قربانی محرومیت­‌ها و بی‌­مراقبتی‌­های مادی، عاطفی، معنوی و اجتماعی هستند. قربانی شرایط نامطلوب جامعه، خانواده و محیط آموزشی که به واسطه خوب انجام ندادن وظایف خود در زمینه­‌های تربیتی و آموزشی، کودک را به ورطه بزهکاری رانده‌اند».

ضحی امیری در این باره می‌گوید:« در یک الگوی عدالت کیفری، تحت تاثیر آموزه‌­های سنتی فلسفه­ حقوق کیفری، بر ضرورت واکنش جزایی نسبت به مجرمان و حتی اطفال تاکید شده ‌است. در چنین الگویی با توجه به آزادی اراده­ بزهکاران که در آن مفروض و مسلم تلقی شده ­است و نیز حسابگری جزایی آن‌ها، اطفال پس از رسیدن به مقطع سنی خاص که درواقع هیچ معیار مشخص روان­شناختی یا جامعه‌شناختی نیز ندارد، توسل به پاسخ­‌های جزایی و به خصوص مجازات، نه تنها عادلانه بلکه بازدارنده نیز تلقی می‌­شود، در واقع هدف غایی سیستم عدالت کیفری اطفال در این الگو، بيشتر تنبیه کودکان و نوجوانان بزهکاری است که بیشترشان از توجهات خاص و ویژه‌­ای که موقعیت کودکی می‌طلبد، محروم بوده‌­اند.

در صورتی که انتظار می­‌رود این خلأها تا اندازه‌­ای به مناسبت رسیدگی و پاسخ‌دهی توسط یک سیستم جامع و عادلانه پر شود و کودکان مجرم و مستوجب ضمانت ­اجراهای کیفری و قهر‌آمیز نباشند؛ در واقع لزوم واکنش اجتماعی مناسب در قبال اطفال و نوجوانان بزهکار اقتضا می­‌کند که احکام محاکم در خصوص این افراد بر پایه­ تلاش برای درک عواملی که موجب ارتکاب بزه از ناحیه نوجوان یا طفل معارض قانون شده باشد؛ چرا که اطفال جدای از بزرگسالان در ارتکاب اعمال مجرمانه خویش، دارای مسئولیت کیفری نقصان یافته هستند و به عبارتی ارتکاب جرم از ناحیه آنان تنها به صورت یک خطا و اشتباه قابل اغماض باید مورد توجه قرار گیرد».

دوری از نظام قضایی در حقوق کیفری اطفال

عضو کمیته انجمن حمایت ازحقوق کودکان در ادامه می‌افزاید:« با توجه به آثار نامطلوبی که مواجهه اطفال با دستگاه قضایی وجود دارد، در ماده ۴۰ پیمان­‌نامه جهانی حقوق کودک، سعی در ترویج دوری از دادرسی‌­های قضایی شده است. بند ب از ماده ۴۰ این پیمان نامه عنوان می‌‌کند که کشورهای عضو، تلاش خواهند کرد در صورت مقتضی و مطلوب بودن، اعمال تدابیری برای برخورد با این­‌گونه کودکان بدون توسل به دادرسی‌­های قضایی معمول دارند، منوط به اینکه حقوق بشر و ضمانت­‌های حقوقی کاملا رعایت شود».

باید گفت دوری از نظام قضایی باید به عنوان محور اصلی هر نظام حقوق کیفری مربوط به اطفال و نوجوانان مورد توجه قرار گیرد و محاکمه و دادرسی در مراجع رسمی به عنوان آخرین راه حل ممکن مورد کمک قرار گیرد. سازمان ملل متحد نیز که یکی از نهادهای موثر و الهام‌بخش سیاست جنایی در عرصه­ بین­‌المللی است، در سال ۲۰۰۲ قطعنامه­«اصول بنیادین استفاده از برنامه‌­های ترمیمی در امور کیفری» را به تصویب رساند که در این سند بر ضرورت استفاده از برنامه­‌های ترمیمی در امور کیفری به ویژه نسبت به اطفال بزهکار تاکید شده است. الگوی عدالت ترمیمی می­‌تواند موجب تغییرات اساسی در نقش و کارکرد فرآیند رسمی رسیدگی شود. رویه­‌ها و برنامه­‌های ترمیمی، تمامی افراد متاثر از ارتکاب جرم را به مشارکت وامی‌­دارد، آثار جرم را برای بزه‌­دیده یا نمایندگان وی تشریح می­‌کند و باعث می‌­شود طفل بزهکار ضمن روبه‌­رو شدن با نتایج عمل ارتکابی­‌اش، دلایل و عوامل تاثیرگذار بر ارتکاب بزه را شرح دهد.

یکی از جایگزین­‌هایی را که می­‌توان از آن برای پرهیز از نظام قضایی مورد استفاده قرار داد، میانجیگری است. تحقیقات نشان می­‌دهد كه راهبردهایی چون میانجیگری میان بزه­‌دیده و بزهکار هرگاه داوطلبانه و توأم با رضایت آن‌ها باشد، نتیجه بخش­‌تر است. در یک فرآیند ترمیمی، طرفین ذی­‌حق و ذی­‌سهم در جرم، به منظور یافتن راه‌­حل جمعی برای آثار جرم و استلزامات آینده آن گرد هم جمع می‌­شوند و با مشارکت فعال بزه‌دیده­­ جرم، با توجه به نیازها و ضرورت‌های بزه­‌دیده و بزهکار، تصمیمات مقتضی گرفته می­‌شود.

در یک فرآیند ترمیمی، طفل بزهکار با آگاهی از آثار بد عمل ارتکابی­‌اش، در حضور بزه‌­دیده و سایر افراد آسیب­‌دیده از جرم دچار شرم­ساری بازپذیرنده کننده‌­ای می‌­شود که به مراتب آثار پیشگیرانه­ قوی‌­تری نسبت به شرمساری تحقیرکننده و اتهام‌­زننده ناشی از تحمل مجازات رسمی دارد.

اعدام کودک، گزینه ای بیهوده و ناکارآمد در جبران و پیشگیری

به عقیده ضحی امیری، در الگوی عدالت کیفری بدون توجه به ابعاد مختلف دوران کودکی و نوجوانی، واکنش­‌های کیفری سخت­گیرانه‌­­­ای همچون کیفر مرگ نسبت به اطفال اعمال می‌شود. علاوه بر اینکه اعدام یک مجازات بازگشت ناپذیر، گزینه­‌ای بیهوده برای جبران درد و رنج­‌های بزه‌­دیده، ابزاری ناکارآمد در پیشگیری از وقوع جرم و تکرار آن است و سال­‌ها نیز از پیوستن دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون حقوق کودک می­‌گذرد، همچنان تعدادی از نوجوانانی که قبل از ۱۸ سال مرتکب جرم­‌های مستوجب اعدام شده‌­اند، به کیفر مرگ محکوم می­‌شوند.

اصلاح و تربیت اطفال و نوجوانان بزهکار از اهمیت ویژه­‌ای برخوردار است؛ چرا که این دسته از افراد در حال طی کردن فرآیند جامعه­‌پذیری هستند و موجوداتی انعطاف‌پذیرند و می‌­توانند در سایه­ اعمال تدابیر اصلاحی و تربیتی که از آن محروم بوده‌اند، هر چه سریع‌تر به جامعه و خانواده خویش بازگشته و بدون برچسب مجرم به زندگی خود ادامه دهند؛ همان‌طور که در ماده ۴۰ پیمان­‌نامه جهانی حقوق کودک تصریح شده ­است که با کودکان مجرم، متهم یا مظنون به نقض قوانین جزایی، باید به گونه‌ای برخورد شود که حس ارزش و حیثیت شخصی آنان با توجه به سن و میزان بلوغ شان ارتقایابد و موجب اعتلای مفاهیم ارزشمند در ذهن کودک ناقض قانون شود؛ به گونه‌­ای که امکان ادغام مجدد طفل بزهکار در جامعه و ایفای نقشی سازنده توسط او در جامعه وجود داشته باشد.

نیمه پنهان صدور حکم قصاص برای کودکان

هادی شریعتی، فعال حقوق کودک و نايب‌ريیس انجمن حمایت از حقوق کودکان در این خصوص معتقد است: «افزایش صدور و اجرای حکم قصاص نوجوانان در یک سال گذشته، باعث ایجاد نگرانی‌های جدی در جامعه مدنی ایران شده است. فعالان حقوق کودک، همواره به نادیده گرفتن کنوانسیون حقوق کودک، بی‌توجهی به ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی و صدور حکم، بدون بررسی دقیق علمی، روانشناختی و روان‌پزشکی رشد عقلی هنگام ارتکاب جرم، اعتراض داشته‌اند.

دراین میان به دو مساله توجه کمتری شده است؛ مساله اول شرایط روانی و اجتماعی نوجوانانی است که در معرض صدور و اجرای حکم قصاص قرار می‌گیرند. فشارهای روانی ناشی از امکان اجرای هرلحظه‌ای حکم قصاص، حتی در صورت عفو ولی‌دم در هنگام اجرای حکم، اثرات ناگواری بر ساختار روانی فرد خواهد گذاشت و زندگی اجتماعی او را در آینده به‌شدت مختل خواهد کرد.گرچه نوجوانان بسیاري بوده‌اند که بعد از بخشیده‌شدن یا تحمل کردن دوران محکومیت، دچار افسردگی شده و حتی دست به انتحار زده‌اند.

بارها اتفاق افتاده که نوجوان محکوم به قصاص چندین بار تا پای چوبه دار رفته و در معرض اجرای قطعی حکم قرار گرفته‌اند اما به دلایلی حکم اجرا نشده است. این مواجهه دردناک با مرگ، یک مجازات مضاعف و سهمگین است که بر کودک تحمیل می‌شود و نسبتی با عدالت قضایی ندارد.

مساله دوم که پیشتر در بحث افزایش صدور و اجرای حکم اعدام کودکان، به آن بی‌توجهی شده، یک هشدار جدی است. هشدار در ارتباط با خشونت نهادینه شده و سیستماتیکی که کودکان، قربانیان اصلی آن هستند».

کودکی که در خانواده و مدرسه با سیستم تنبیه بدنی و تحقیر مواجه می‌شود و در محیط اجتماعی نیز در معرض انواع خشونت‌های دیداری و شنیداری قرار می‌گیرد، در برابر بحران، واکنشی غیر از خشم و خشونت نخواهد داشت. کودک ناآگاه که همواره احساس ترس و ناامنی می‌کند،کودک حاشیه‌نشینی که گرفتار جغرافیای خشن حاصل از فقر است و کودک تربیت‌شده در چرخه خانواده، مدرسه، محیط اجتماعی و رسانه‌هایی که پی‌درپی این خشونت گسترش‌یافته را ترویج می‌کنند، به‌جای کتاب و قلم ترجیح می‌دهند سلاح حمل کنند.

در همه افراد زیر ۱۸ سالی که به‌زودی ممکن است حکم قصاص‌شان صادر شود، کودکی پنهان شده است؛ کودکی آزار دیده، تحقیر شده و خشونت‌زده که در هیچ دادگاهی به آن توجه نمی‌شود.


اندر حکایت توسعه آزادی بیان، در سال ۹۶


سالنامه اعتماد: سال ۹۶ را باید سال افزایش شگفت انگیز آزادی بیان در ایران دانست. دست کم از زمان توقیف گسترده مطبوعات در اردیبهشت ۱۳۹۶، آزادی بیان در ایران، به ویژه در حوزه سیاست، هیچگاه در این حد نبوده است. نطفه این نوزاد در انتخابات ریاست جمهوری بسته شد. اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ نیز محمود احمدی نژاد دلیری های بسیار کرد و سخنانی فراتر از خط قرمزهای نظام جمهوری اسلامی بر زبان راند، ولی هشت سال قبل نه تلگرام و اینستاگرامی در جامعه ایران بود نه احمدی نژاد چهره های مشهور و موثر حاشیه قدرت را با ادبیاتی کم سابقه نقد کرد.

اما روحانی در سال ۹۶ پا را فراتر گذاشت و رقیبش را که موقعیتی مثل موقعیت احمدی نژاد در انتخابات سال ۸۸ داشت، چنان نقد کرد که حقیقتا در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی نظیر بود. اگر احمدی نژاد موضوع فساد مالی آقازاده ها و حداکثر برخورد خشن با دختران بدحجاب در دهه ۶۰ را پیش کشیده بود، روحانی در نقد رقبایش به سابقه ۳۸ سال زندان و اعدام اشاره کرد. درواقع تندروی لجستیکی و پشت پرده حامیان رییسی، موجب تندروی روحانی روی صحنه انتخابات شد. هرچه بود، سخنان تند و تیز روحانی موثر واقع شد و نیروهای اجتماعی مدرن و مردد را به حد کافی پای صندوق های رای کشاند و دولت اعتدال دولت مستعجل نشد. انتقادات روحانی حتی بعد از انتخابات هم ادامه یافت.

اندر حکایت توسعه آزادی بیان

زمانی که او در دفاع از بخش خصوصی به «دولت با تفنگ» اشاره کرد، حیرت ناظران سیاسی بابت جسارت رییس جمهور فزونی گرفت. ولی بازداشت برادر روحانی و نیز بی ثمر ماندن تلاش های او برای انتخاب وزیر زن و سنی، ترمز تندروی های رییس جمهور را کشید، از آن پس روحانی چند ماهی را در رخوت سیاسی به سر برد و چندان نرم و خنثی سخن می گفت که این بار صدای طرفدارانش درآمد و سرانجام کار به هشتگ «من پشیمانم» کشیده شد. علی کریمی و برخی از سلبریتی ها، مشغول اظهار پشیمانی از رای دادن به روحانی بودند که ناگهان اعتراضات دی ماه شکل گرفت. این اعتراضات زمینه ساز خروج روحانی از انفعال شد و او دوباره توانست با صدایی رسا سخنانی شگفت آور بگوید.

روحانی در آغاز دهه فجر در واکنش به اعتراضات دی ماه، در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی گفت: «رژیم گذشته که فکر می کرد سلطنتش مادام العمر است و حکومت سلطنتی ابدی دارد، به این دلیل همه چیز را از دست داد که صدای نقد و نصیحت مردم و صدای مصلحان، ناصحان، علما و بزرگان و فرهیختگان را نشنید. رژیم گذشته صدای اعتراض مردم را هم نشنید و فقط یک صدا شنید و آن انقلاب مردم بود. برای حکومتی که فقط می خواهد صدای انقلاب را بشنود، بسیار دیر است.» این سخنان بی سابقه در تاریخ نطق های روسای جمهور ایران، با سخنرانی روحانی در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی تکمیل شد. روحانی در روز ۲۲ بهمن گفت: «قانون اساسی بن بست ها را برداشته و ظرفیت بزرگی دارد و اگر در موضوعی با هم بحث داریم باید به اصل ۵۹ مراجعه کنیم که طبق آن باید به آرای مردم مراجعه کرد.»

بازگشت روحانی به رادیکالیسم ایام انتخابات، در حالی صورت گرفت که علاوه بر اعتراضات دی ماه، دو واقعه سیاسی مهم دیگر نیز در کشور در جریان بود. نخست اعتراض نمادین و بی سابقه برخی از زنان و دختران ایرانی به قانون حجاب، دوم رسمیت یافتن کنش اپوزیسیونی احمدی نژاد. احمدی نژاد که از سال ۱۳۹۰ با نظام به اصطکاک رسیده بود، در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶، با شیوه رای دانش در کنار بقایی و نیز با نامه های سرگشاده ای که در نیمه دوم سال نوشت، گام نهادن در وادی تازه ای را تجربه کرد. انتقادات پی در پی و عجیب احمدی نژاد از رییس قوه قضاییه هم، چه در مصاحبه با سایت «دولت بهار» چه در حرم عبدالعظیم، چه روی پله های دادگستری، وضعیت دشواری را برای قوه قضاییه و به ویژه رییس این قوه ایجاد کرد.

اندر حکایت توسعه آزادی بیان

محمود صادقی

انتقاد از رییس قوه قضاییه، که در نیمه دوم سال ۹۵ با افشاگری محمود صادقی آغاز شده بود، با جملات عجیب احمدی نژاد شدت گرفت و به بالاترین حد ممکن در ۱۸ سال اخیر رسیده. یعنی از زمان انتصاب هاشمی شاهرودی به ریاست قوه قضاییه، هیچگاه انتقادات از رییس این قوه به اندازه یک سال اخیر نبوده است. با این حال اگر محمود صادقی فقط منتقد ۶۳ حساب بانکی رییس قوه قضاییه بود و در مجموع جانب ادب را در مقام نقد صادق لاریجانی نگه می داشت، احمدی نژاد با بی پروایی مبهوت کننده ای هرچه می خواست دل تنگش بگفت! مجموعه این وقایع، یعنی سخنان رادیکال روحانی در ایام انتخابات و در دهه فجر، نقد بسیار تند رییس قوه قضاییه از زبان احمدی نژاد، اعتراضات اجتماعی و انفرادی دی ماه و بهمن ماه و البته استفاده روزافزون مردم از اینترنت، دامنه آزادی بیان را در سال ۹۶ چنان توسعه بخشید

که حقیقتا در سال های قبل و چه بسا در کل ۳۶ سال اخیر کم نظیر بوده است. موجی که در اثر هشتگ ها و کامنت های انتقادی مردم ایجاد می شود، فارغ از اینکه انتقادات آنها متوجه کدام جناح است، نه فقط مرزهای آزادی بیان را در ایران امروز توسعه داده است بلکه هزینه مخالفت با افکار عمومی را چند چندان می کند. تنها تفاوتی که در این میان وجود دارد، شاید خصلت غیر رسمی این آزادی بیان باشد. اما این ویژگی اگر شامل توییت ها و نوشت های مردم عادی در تلگرام و اینستاگرام شود، سخنان انتقادی رییس جمهور قبلی و فعلی را شامل نمی شود.

به هر حال نفس انتقادات رادیکال احمدی نژاد و روحانی و سایر سیاستمداران اصلاح طلب و بعضا اصولگرا از جنبه های گوناگون وضع موجود، نه فقط مصداق توسعه آزادی بیان است، بلکه حساسیت های نهادهای نظارتی را هم در این زمینه متحول کرده است. اگر در سال ۸۸ پست فیس بوکی یک شهوند عادی می توانست موجب هزینه پرداختن او شود، امروزه دیگر کسی با نوشته های انتقادی شهروندان در فیس بوک نو توییتر و اینستاگرام و تلگرام کاری ندارد. یا مثلا وقتی احمدی «ژاد به سبک نه چندان مودبانه خودش تندترین انتقادها را متوجه رییس قوه قضایی می کند.

توییت های انتقادی مصطفی تاج زاده و عبدالله رمضان زاده دردسری برای این افراد ایجاد نمی کند. یا در بحث دینی شدن علم، که از یک دهه پیش سیاست رسمی نظام جمهوری اسلامی است، وقتی رییس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران رسما اعلام می کند که علم دینی نمی شود اندکی پس از او حسن روحانی هم به جد از تلاش برای اسلامی کردن علوم انسانی انتقاد می کند، طبیعی است که مرزهای آزادی بیان در این زمینه توسعه یابد و سایر منتقدان اسلامی شدن علوم انسانی نیز راحت تر از قبل در انتقاد از این پروژه بنویسند و بگویند.

اینکه توسعه آزادی بیان در ایران امروز حادثه ای استثنایی و موقت است یا می تواند تبدیل به قاعده شود و پایدار بماند، سوالی است که پاسخ آن به عوامل بسیاری بستگی دارد؛ از میزان تحمل هسته مرکزی قدرت تا امکان محدود کردن استفاده شهروندان از اینترنت. ولی اجمالا به نظر می رسد «روح زمانه» در خدمت توسعه آزادی بیان در جامعه ایران است و دیگر به آسانی نمی توان دفعتا کاری کرد که شایعات جایگزین مطبوعات شوند. هر چند که در فضای کنونی هم شایعات زیادی در گردشند ولی افکار عمومی از امکان سنجش اکثر این شایعات برخوردار است و دروغ ها زودتر از قبل به نفع حقیقت سپر می اندازند و به فراموشخانه افکار عمومی می روند.


سیاستمدارانی که در سال ۹۶ فوت کردند


سالنامه ایران: سالی که گذشت، سال خوبی برای دنیای سیاست در ایران نبود. در این سال بیش از ۱۰ نفر از فعالان سیاسی و انقلابی ایران از دنیا رفتند. از این تعداد سهم کابینه دولت موقت بیش از بقیه بود. ۳ نفر از اعضای دولت موقت در بین درگذشتگان امسال بودند. در میان درگذشتگان امسال نام آیت الله حائری شیرازی نیز به چشم می خورد؛ فردی که در تمام سال های پس از انقلاب در صحنه مبارزات سیاسی حضوری فعال داشت. در ابتدای سال جدید، مروری می کنیم بر همه کسانی که در دنیای سیاست بوده اند و امسال دیگر در میان ما نیستند.

امام جمعه انقلابی

آیت الله محمد صادق (محی الدین) حائری شیرازی، عضو مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه شیراز در این سال دار فانی را وداع گفت. حائری شیرازی از مبارزان پیش از انقلاب بود که بعد از تبعید امام خمینی به عراق به دلیل فعالیت های مبارزاتی اش بازداشت، زندان و تبعید شد. او بعد از شهادت آیت الله دستغیب از سوی امام خمینی (ره) به عنوان امام جمعه شیراز انتخاب شد. او که متولد سال ۱۳۱۵ بود پس از یک دوره طولانی مبارزه با بیماری سرانجام در ۲۹ آذر دعوت حق را لبیک گفت. پیکر وی پس از تشییع در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

کوچ به دیار باقی


عضو دفتر امام خمینی (ره)

حاج سید رحیم میریان از اعضای دفتر امام خمینی با پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه پاسداران به این نهاد انقلابی پیوست. بعد از مدتی از طریق حضرت آیت الله طاهری اصفهانی به مرحوم حاج احمد آقا معرفی شده و در روز هشتم شهریور ۱۳۶۰ به تهران آمد تا با حضور در بیت حضرت امام به خادمین و پاسداران بیت شریف حضرت امام بپیوندد.

بر اساس خاطراتی که در کتاب خادمان و پاسداران امام خمینی منتشر شده، نخستین دیدار او با امام خمینی (ره) در دوازدهم بهمن ماه سال ۵۷ بود و با بروز غائله کردستان به عنوان بسیجی در این مناطق ماموریت یافت و پس از پایان این ماموریت به عضوت رسمی سپاه پاسداران در آمد و هشتم شهریور ماه سال ۶۰ به عنوان محافظ در خدمت بیت امام خمینی قرار گرفت. او در نهایت ۲۷ دی ماه سال ۹۶ درگذشت.

کوچ به دیار باقی


نخستین وزیر نفت ایران پس از انقلاب

علی اکبر معین فر نخستین وزیر نفت ایران پس از انقلاب بود. علاوه بر این عضویت در شورای انقلاب، رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت موقت و نماینده تهران در نخستین دوره مجلس را نیز در کارنامه داشت. وی پس از استعفای بازرگان از نخست وزیری از سمت خود در وزارت نفت استعفا داد. .معین فر در سال های آخر حیات، عمده فعالیت های سیاسی اش به حضور در مراسم، مناسبت ها و مصاحبه ها، محدود شده بود.

اگرچه در انتخابات سال ۱۳۶۷ و مدتی پیش از برگزاری، برای نامزدی خود اعلام آمادگی کرد. او پس از مدت ها تحمل بیماری به دلیل مشکلات دیالیز نارسایی کلیه در بیمارستان بستری شد و در نهایت در تاریخ ۱۲ دی امسال از دنیا رفت. معین فر در زمان مرگ ۹۰ سال سن داشت.

کوچ به دیار باقی


نخستین رئیس سازمان تربیت بدنی پس از انقلاب

حسین شاه حسینی اما یکی دیگر از درگذشتگان امسال بود، مردی که فعالیت های سیاسی خود را از اواخر دهه ۲۰ آغاز کرده بود و در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت از حامیان دکتر محمد مصدق بود. پس از کودتای ۲۸ مرداد او به همراه صدرالخفاضی، آیت الله زنجانی، عطایی، محمد نخسب از نخستین فعالان و بنیانگذاران نهضت مقاومت ملی بود.

شاه حسینی در دوران فعالیت جبهه ملی دوم هم به عنوان عضو شورای مرکزی این جبهه انتخاب شد. وی معاون نخست وزیر موقت و نخستین رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس کمیته ملی المپیک پس از انقلاب در دولت موقت مهندس مهدی بازرگان بود. شاه حسینی در سال های بعد از کنار رفتن از مسئولیت به انجام فعالیت های سیاسی روی آورد. سرانجام نی در تاریخ ۳ دی ماه امسال از دنیا رفت و در بهشت زهرا (ع) تهران به خاک سپرده شد. شاه حسینی در زمان فوت ۹۰ ساله بود.

کوچ به دیار باقی


استانداری که با دوچرخه تردد می کرد

طاهر احمدزاده نخستین استاندار خراسان پس از انقلاب بود. فعالیت های انقلابی و آزادیخواهانه اش به پیش از نهضت ملی شدن صنعت نفت بر می گشت. او از جمله کسانی بود که تحت تاثیر اقدامات دکتر محمد مصدق بود. احمدزاده از موسسان «کانون نشر حقایق اسلامی» در مشهد بود و از دوستان استاد محمد تقی شریعتی و فرزندش علی. در سال های پیش از انقلاب به واسطه فعالیت های سیاسی و حضورش در نهضت مقاومت ملی، چند بار بازداشت و روانه زندان شد.

پس از انقلاب سمت استانداری خراسان را عهده دار بود و با استعفای دولت موقت، او نیز از سمت خود کناره گرفت. از نکات جالب درباره او این است که در تمام دوران مسئولیتش در استان خراسان با دوچرخه تردد می کرد. نهم آذر امسال او در ۹۶ سالگی درگذشت. در تشییع پیکر او بسیاری از چهره های سیاسی حضور داشتند و او را تا منزل ابدی بدرقه کردند.

کوچ به دیار باقی


وزیر خارجه دولت موقت

ابراهیم یزدی فعال سیاسی و مبارز قبل از انقلاب عضو شورای انقلاب، وزیر خارجه و معاون نخست وزیر دولت موقت انقلاب، سرپرست موسسه کیهان، نماینده شهر تهران در مجلس اول و دبیرکل نهضت آزادی در ایران بود. وی در دوران تبعید امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو از نزدیکان وی بود و با بازگشت امام خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۵۷، ابراهیم یزدی همراه ایشان وارد کشور شد. با ورود امام (ره) به ایران، مهندس بازرگان به نخست وزیری دولت موقت برگزیده شد و مسئول انتخاباب کابینه انقلاب نوپای اسلامی شد.

با استعفای مهدی بازرگان از نخست وزیر دولت موقت او نیز از سمت هایش استعفا داد و پس از فوت بازرگان به عنوان دبیرکل نهضت آزادی در فضای سیاسی حضور داشت. یزدی از یک سال پیش از فوتش با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد تا این که پس از مدت ها مبارزه با بیماری ۶ شهریور امسال در ازمیر ترکیه درگذشت. ابراهیم یزدی متولد سوم مهرماه ۱۳۱۰ در قزوین بود.

کوچ به دیار باقی


سایر کسانی که رفتند

امسال علاوه بر این افراد، رضا مقدسی مدیر مسئول خبرگزاری مهر، حجت الاسلام مظاهری چهره ماندگار استان اصفهان، عباسعلی نورا نماینده سابق مجلس، رسول مهرپرور عضو هیات موسس حزب اعتماد ملی و نماینده مجلس ششم نیز از جمله کسانی بودند که در این سال از دنیا رفتند.


چیز‌هایی که سال جدید به آن‌ها «نه» خواهم گفت


برترین ها – ترجمه از هدی بانکی: اخیرا مطلبی خواندم که می‌گفت: «نه» گفتن مهمتر از «بله» گفتن است. توجیهش هم این بود که بله گفتن به چیزهای غیر ضروری در نهایت باعث می‌شود نتوانید توجه کامل‌تان را معطوف چیزهایی کنید که باید واقعا مهم هستند. آن مطلب، دنیای من را زیرورو کرد. چون احساس می‌کنم شبیه ماشین ِ «بله» شده بودم، انگار وظیفه داشتم به تمام درخواست‌ها و دستورهای ریز و درشت جواب مثبت بدهم. از جزئی‌ترین کارهای بچه‌ها گرفته تا وقت‌گیرترین کارهای خانه و بیرون خانه.

اما حالا شروع کرده‌ام به فهمیدن اینکه بله گفتن چگونه آرام آرام اما بی‌چون و چرا نابودم می‌کند. بنابراین تصمیم گرفته‌ام در سال جدید به خیلی چیزها نه بگویم.

چیزهایی که در سال جدید به آنها «نه» خواهم گفت

۱٫ درست کردن تختخواب دخترم

دخترم ۸ ساله است. می‌توانیم همین چند دقیقه‌ای را که برای درست کردن رختخواب او صرف می‌کنم به کاری بپردازم که او «نمی‌تواند» خودش به تنهایی انجام دهد، مثلا او نمی‌تواند برای من قهوه درست کند!

۲٫ صبحانه نخوردن

صبح‌ها همیشه به بچه‌ها صبحانه‌ی مفصل می‌دهم، اما خودم چی؟ به ندرت پیش می‌آید صبحانه بخورم، مگر اینکه قهوه را یک گروه غذایی به حساب بیاورید. درست از زمانی شروع شد که تمام چیزهای بی‌اهمیت و احمقانه را به نیازهای اساسی خودم ترجیح دادم مثلا لباس پوشاندن به بچه‌ها، آنها خودشان می‌توانند این کار را انجام بدهند.

۳٫ سرزنش خودم بابت دیر رسیدن

من تمام سعی خودم را می‌کنم تا بتوانم به موقع به کارهایم برسم و معمولا هم اینطور می‌شود، چرا باید زمان‌هایی که وقت کم می‌آورم خودم را سرزنش کنم؟ دیگر بس است!

۴٫ وسواس چک کردن ایمیل‌ها

امسال سالی خواهد بود که قرار است برای اوقات شخصی خودم شرط و شروط‌هایی بگذارم و مفیدتر از آنها استفاده کنم. مدام چک کردن ایمیل‌ها و پیام‌ها عادتی است که اضطراب ایجاد می‌کند و مانع این می‌شود که در لحظه باشم و از آن لذت ببرم. باید این وسواس را کنار بگذارم.

۵٫ اینکه به همسرم بگویم وقت حرف زدن با او را ندارم

همسرم در طول روز تماس می‌گیرد تا حال و احوالم را بپرسد و من معمولا او را دست به سر می‌کنم و می‌گویم سرم شلوغ است. اما باید ارتباط‌مان در طول روز را بهتر کنم و این ارتباط دو نفره را ته لیست کارهایی که باید انجام دهم نگذارم.

چیزهایی که در سال جدید به آنها «نه» خواهم گفت
۶٫ برای رابطه‌ی جنسی با همسرم برنامه داشته باشم، نه اینکه فقط درخواستش را رد کنم

معمولا نیاز و پیشنهاد همسرم در مورد رابطه‌ی جنسی‌مان را نادیده می‌گیرم. او همیشه موقعی که من به خاطر تمام کارهایی که روی سرم ریخته دست و پایم بهم گره می‌خورد، چنین درخواستی دارد. همسرم هم باید بداند که کمی عاقلانه‌تر رفتار کند و زمانی پیشنهاد رابطه‌ی جنسی بدهد که من، مادر شاغلی که سه بچه‌ هم دارم بتوانم با آرامش به او جواب بدهم.

۷٫ هر شب به بچه‌هایم ناگت ندهم

انگار طبق یک برنامه‌ی همیشگی و از پیش تعیین شده هر شب باید پیتزا یا ناگت‌های یخ زده را از فریزر خارج کنم و گرم کنم. باید این عادت را ترک کنم. حتما می‌توانم با نه گفتن به کارهای غیرضروری، وقت بیشتری برای تهیه‌ی غذاهای سالم و خوشمزه و مغذی پیدا کنم.

۸٫ داوطلب شدن برای انجام تمام فعالیت‌های مدرسه‌ی بچه‌ها

دوست ندارم این را بگویم اما داوطلب شدن چیزی است باید آن را کنار بگذارم. من همیشه زمان بسیار زیادی را صرف انجام کارهایی مثل تهیه و چیدن مافین‌ها برای جلسات و جشن‌های مدرسه‌ی بچه‌ها می‌کنم و این در حالی است که به ندرت فرصت پیدا می‌کنم یک شام خوب برای خانواده‌ی خودم درست کنم.

۹٫ دیروقت شام خوردن

این هم عادت دیگری است که من و همسرم در دامش گرفتاریم چون همیشه کار داریم. غذا دادن به بچه‌ها، کمک در انجام تکالیف‌شان و خواباندن‌شان باعث می‌‌شود شام خودمان را دیر وقت بخوریم و طبیعتا دیرتر هم به رختخواب برویم.

۱۰٫ بعد از شب بخیر گفتن به بچه‌ها، دوباره به اتاق‌شان سر بزنم

«مامان آب می‌خوام!»، «مامان میشه یکم دیگه هم پیشم بمونی؟!»، «مامان یه چیزی بگم؟!» و … نه! دیگر بعد از شب بخیر گفتن به بچه‌ها به اتاق‌شان برنمی‌گردم، آب هم برایشان می‌گذارم! من و همسرم باید زمان خاص خودمان را داشته باشیم و من به این باور رسیده‌ام که پدر و مادری که شاد و راضی نیستند نمی‌توانند خانواده‌ی سالم و شادی هم داشته باشند.

۱۱٫ لباس پوشاندن به بچه‌ها

این هم کاری است که عادت کرده‌ام خودم انجام دهد. بچه‌های ۸ و ۶ و سه ساله‌ی من خودشان می‌توانند این کار را انجام بدهند. امسال دیگر باید خودشان لباس به تن کنند. با این کار نه تنها مستقل می‌شوند و اعتماد بنفس پیدا می‌کنند بلکه من هم وقت بیشتری خواهم داشت.

چیزهایی که در سال جدید به آنها «نه» خواهم گفت
۱۲٫ اینکه اجازه بدهم بچه‌ها با من به حمام بیایند

چرا باید این طور باشد که وقتی بچه‌ها در حمام هستند خلوت شخصی خودشان است اما وقتی من در حمام هستم بچه‌ها فکر کنند هر زمانی می‌توانند در را باز کنند و به داخل حمام بیایند؟! من خیلی هم به دنبال اوقات تنهایی نیستم اما حمام واقعا جایی است که باید در آن تنها باشیم.

۱۳٫ در مورد بازیهای کامپیوتری و تلویزیون تماشا کردن بچه‌ها زیاد سختگیری نکنم

کارشناسان توصیه می‌کنند بچه‌ها نباید روزانه بیشتر از ۹۰ دقیقه اسکرین تایم داشته باشند. اما واقعا چه اشکالی دارد گاهی اجازه دهیم بچه‌ها مثلا کمی بیشتر تلویزیون تماشا کنند؟ شاید فردای آن روز بیرون باشیم و بچه‌ها اصلا فرصت روشن کردن تلویزیون یا کامپیوتر را پیدا نکنند. بچه‌های من عادت ندارند تمام وقت پای اسکرین‌ها باشند پس اینهمه سخت گیری لازم نیست.

۱۴٫ به خودم فشار نیاورم که آدم کاملی باشم

اگر گاهی اشتباه کنم و ایردهایی هم داشته باشم، دنیا تمام نخواهد شد.

۱۵٫ اینکه فکر کنم نیازی به استراحت کردن ندارم

چرا نیازی به استراحت کردن نداشته باشم؟! این بار اگر مریض شدم، خسته بودم یا اصلا حوصله‌ی هیچ کاری را نداشتم حتما استراحت خواهم کرد. بله امسال به خیلی چیزها «نه» خواهم گفت!


پرونده‌های جنجالی سال ۹۶ (۱)


سالنامه ایران – زهره صفاری: بیراه نیست اگر سال ۹۶ را سال پرونده های جنجالی بنامیم. برای اثبات این ادعا کافی است سری به صفحات حوادث روزنامه ها و خبرگزاری ها بزنیم و مروری بر وقایع تلخ آن داشته باشیم. نکته تاسف بار افزایش قربانیان خردسال در این پرونده هاست که می تواند هشداری جدی به شمار برود. قتل «آتنا اصلانی»، جنایت در مهاباد، مرگ دلخراش «بنیتا» در خودرو به سرقت رفته پدرش، آزارهای شیطانی «کیمیا»، شکنجه مرگبار «اهورا»، کشتن «ملیکا» به خاطر یک جفت گوشواره و … تنها نمونه هایی از مهم ترین اخباری است که در ۱۲ ماهه سال ۹۴ رقم خورده است.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

دستگیری قاتل سریالی گیلان

نخستین روزهای اردیبهشت، پلیس آگاهی استان گیلان از دستگیری قاتل سریالی زنان استان پرده برداشت. مرد ۴۰ ساله با شیوه خفاش شب عمل می کرد و با پراید خاکستری رنگش از سال ۸۷ زنان تنها را سوار کرده و پس از طرح دوستی با آنها، طلاهای شان را ربوده و اجساد مثله شده آنها را در حاشیه شهر رها می کرد.

راز این جنایت های سریالی از ۱۷ اردیبهشت سال گذشته و تکه هایی از جسد یک زن میانسال داخل رودخانه سیاهکل کشف شد و پس از تطبیق جسد با مشخصات زنان گمشده و انجام آزمایش دی ان ای، هویت قربانی روشن شد. در حالی که تحقیقات برای ردیابی قاتل ادامه داشت، جنایت های مشابه دیگری در قزوین و شهرهای شمالی به پلیس اعلام شد. از آنجا که همه زنان ربوده شده به شیوه مشابهی کشته شده و اشیای آنها به سرقت رفته بود، کارآگاهان دریافتند با قاتلی سریالی روبرو هستند.

در ادامه تحقیقات راننده مسافرکشی در مسیر شهرستان رشت و امامزاده هاشم (ع) که در محله «گل سرک» رفت و آمد داشت، به عنوان مظنون تحت تعقیب قرار گرفت و روز ۲۰ فروردین دستگیر شد که به قتل ۷ زن اعتراف کرد.

در تحقیقات مشخص شد این قاتل مخوف به دنبال جدایی از همسر اولش، ازدواج مجدد کرده و فرزند چهار ساله ای دارد و چند قتل را نیز با همدستی همسر دومش انجام داده است. سرنخی که قاتل به شدت آن را رد می کرد. تعدادی از قتل ها در فاصله سال های ۸۷ تا ۸۸ انجام شده بود و قاتل پس از سال ها از سال ۹۵ بار دیگر جنایاتش را از سر گرفته بود.

همه قربانیان زنان میانسالی بودند که طلاهای زیادی به همراه داشتند. قاتل جسد یکی از زنان را در خانه پدرش دفن کرده بود و در اردبیل، قزوین و کرج نیز جنایاتی مرتکب شده بود. او در اعترافات تکان دهنده اش مدعی شده بود به واسطه شغل آشپزی در بندرعباس به راحتی اجساد زنان را مثله کرده و بقایای تعدادی از زنان را نیز سوزانده است. متهم پیش از تکمیل تحقیقات به هشتمین جنایتش در جاده طارم زنجان اعتراف کرد و پرونده قاتل سریالی با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان گیلان ارسال شد.

مرگ «شاه مازندران» در زندان

۲۵ اردیبهشت؛ «محمود طالبی» معروف به شاه خودخوانده مازندران که در سال ۹۴ با انتشار فیلمی از شکنجه پسر جوانی از اوباش منطقه جویبار و تهدید او با قمه دستگیر و پس از محاکمه در دادگاه به اتهام ۱۵ مورد سابقه کیفری، شرارت و ایجاد رعب و وحشت به ۱۶ سال حبس محکوم شد و پشت میله های زندان افتاد، پس از مدتی به علت ایست قلبی در سن ۳۴ سالگی در زندان «متی کلا»ی بابل جان باخت.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

سرنوشت تلخ «دختر پارس آباد»

۲۸ خرداد؛ «آتنا»ی ۷ ساله که هر روز کنار بساط دستفروشی پدرش جست و خیز می کرد، نزدیک ظهر به سمت خانه رفت اما در کارگاه رنگرز محله گیر افتاد و برای همیشه خاموش شد. پدر «آتنا» آن روز سرش حسابی شلوغ بود و مادرش نیز تصور می کرد دختر شیرین زبانش در خیابان پزشکیان پیش پدر مانده است. غروب بود که همه فهمیدند آتنا گم شده است. اهل محل، اقوام و حتی «اسماعیل» رنگرز محله برای جستجو به خیابان آمده بودند اما هیچ اثری از «آتنا» نبود.

با آغاز تحقیقات پلیس، تعدادی مظنون دستگیر شدند و در پنجمین روز، رنگرز کم حرفه محله پزشکیان نیز بازداشت شد. او در همه بازجویی ها از سرنوشت دخترک ۷ ساله ابراز بی اطلاعی می کرد اما تماسی که با همسرش گرفت راز هولناکش را فاش کرد. آن روز «اسماعیل» از همسرش خواست در بشکه پلاستیکی پارکینگ آپارتمانش، کیسه آبی رنگی را برداشته و ناپدید کند. او گفته بود آن کیسه مواد است و اگر دست پلیس بیفتد برایش دردسر می شود اما همسر اسماعیل که به موضوع مشکوک شده بود همراه برادر شوهرش به پارکینگ رفت و بدین ترتیب ۲۲ روز پس از گم شدن دخترک، جسد متلاشی شده او پیدا شد.

با کشف جسد، «اسماعیل» ۴۱ ساله چاره ای جز اعتراف ندید. او ابتدا به قتل با انگیزه سرقت طلاهای کودک اعتراف کرد اما با تکمیل تحقیقات، گزارش پزشکی قانونی و بازسازی صحنه قتل و اعترافات صریح قاتل مشخص شد «اسماعیل» رنگرز از دو روز پیش از گم شدن دخترک، نقشه ربودن او را کشیده و پس از اجرای نقشه شیطانی اش در نیمه شب از خلوتی خیابان استفاده کرده و ساک حامل جسد را به پارکینگ خانه اش در کوچه پشتی کارگاه انتقال داده بود.

قاتل حتی برای این که بوی جسد بیرون نیاید ساک را داخل کیسه ای پر از سرکه گذاشته و در بشکه پلاستیکی گوشه پارکینگ پنهان کرده بود. با توجه به حساسیت این پرونده، رسیدگی به آن در همه مراحل به صورت ویژه انجام شد و با وجودی که قاتل در بازجویی به قتل دو زن دیگر نیز اعتراف کرده بود و تحقیقات ادامه داشت، ۱۹ شهریور به اتهام قتل آتنا به دادگاه کیفری یک استان اردبیل انتقال یافت و دادگاه با توجه به شواهد و مدارک و اقرار صریح متهم در بازجویی ها به قتل و آزار کودک ۷ ساله، او را به جرم تجاوز به اعدام، به اتهام قتل به قصاص و به خاطر سرقت به شلاق، حبس و رد مال محکوم کرد. این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور، سحرگاه ۲۹ شهریور به اجرا در آمد.

«کیمیا» در دام شیطان پرست

۲۶ تیر؛ خبری روی خروجی سایت های خبری قرار گرفت. «۷۰ بار تجاوز به دختر ۷ ساله». «کیمیا» که به دلیل عقونت داخلی و جراحات شدید جسمانی در بیمارستان بستری بود، طی مدت ۲ ماه حدود ۷۰ بار توسط ناپدری معتاد و شیطان پرستش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. مادر دخترک معتاد بود و پای بساط مواد با مرد شیشه ای آشنا شده و به عقد موقت او در آمده بود. او مدعی بود از هیچ چیز خبر ندارد و شب ها شوهرش او را با قرص خوابانده و دخترش را آزار و اذیت کرده است.

«کیمیا» هم که هر روز پس از سنگین شدن خواب مادر در اتاق کوچک خانه با دست و پای بسته، تسلیم خواسته ناپدری می شد، گفته های مادر را تایید می کرد اما آسیب روحی وارد شده به این کودک به قدری شدید بود که بدون هیچ ترسی جزئیات شکنجه ها را شرح می داد.

او حتی مدعی بود بارها از سوی دوست پدرش نیز مورد تجاوز قرار گرفته است. با دستگیری ناپدری «کیمیا» او جرم اش را پذیرفت و مدعی شد علاقه زیادی به دختربچه ها داشته و تنها برای تصاحب دختر ۷ ساله با مادرش ازدواج کرده است. پس از این اتفاق هولناک، «کیمیا» و مادرش تحت درمان قرار گرفتند و ناپدری دخترک نیز تا رسیدن زمان محاکمه به زندان انتقال یافت.

تراژدی قتل «ملیکا»

۴ مهر؛ ساعاتی پس از غروب آفتاب، دختر ۸ ساله ای به نام «ملیکا» در منطقه «هوره» شهرستان هفتکل – استان خوزستان – گم شد. پدر و مادر دخترک چهار سال قبل از هم جدا شده بودند و «ملیکا» در خانه پدربزرگ مادری اش زندگی می کرد. او همبازی های زیادی در محله داشت و آن شب نیز برای بازی با آنها از خانه بیرون رفت. ساعت از ۹ گذشته بود اما خبری از ملیکا نبود. خانواده اش نگران به کوچه رفتند اما هیچ اثری از دخترشان پیدا نکردند و هیچ یک از دوستانش نیز او را ندیده بودند.

با گزارش موضوع به پلیس، تحقیقات آغاز شد و در واپسین ساعات شب دمپایی دخترک در نزدیکی خرابه ای در ۱۰۰ متری خانه مادربزرگش پیدا شد و ماموران توانستند جسد او را در گوری کم عمق پیدا کنند.

با توجه به این که به نظر می رسید دخترک قربانی سرقت شده باشد، کارآگاهان با این فرضیه به دنبال قاتل رفتند. سه روز بعد از کشف جسد چند مظنون دستگیر شدند اما یکی از آنها به نام «رضا» که تنها ۱۳ سال و ۳ ماه داشت، بیش از دیگران مشکوک به نظر می رسید.

تحقیقات از این پسر نوجوان تخصصی تر انجام شد و سرانجام او اعتراف کرد «ملیکا» را به بهانه بازی به خرابه کشانده و پس از فریب دخترک و بستن دستانش برای این که ساکت بماند، او را خفه کرده و با برداشتن گوشواره هایش متواری شده بود. قاتل انگیزه اش از سرقت را تامین پول تعمیر دوچرخه اش عنوان کرد. با این اعترافات «رضا» به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و خانواده اش نیز مجبور به ترک شهر شدند.

ربوده شدن «بنیتا»

۲۹ تیر؛ خبر تکاندهنده ای در شبکه های مجازی دست به دست شد که نشان می داد کودک هشت ماهه ای به نام «بنیتا» از مقابل چشمان والدینش با خودرو پدرش در مشیریه ربوده شده و اثری از او نیست. این پیام با صدای مادر دخترک همراه بود که با گریه و التماس از مردم درخواست کمک می کرد.

آن طور که والدینش تعریف می کردند، قرار بود آن روز به خانه مادربزرگش بروند. پدر بنیتا در حالی که دخترش را در صندلی عقب نشانده بود، پرایدش را از پارکینگ خانه شان بیرون آورد اما بدون این که خودرو را خاموش کند از آن پیاده شد تا در پارکینگ را ببندد اما یک لحظه غفلت سبب شد دو مرد معتاد که آن اطراف پرسه می زدند با دیدن خودرو روشن وسوسه شدند که خودرو را بدزدند.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

آنها ابتدا نمی دانستند کودکی در خودرو نشسته است و تصور نمی کردند فریاد زن و مرد جوان و تقلای شان برای نگاه داشتن خودرو به خاطر نجات دختر ۸ ماهه شان است. در میانه های راه بود که کودک را در خودرو دیدند اما نتوانستند تصمیمی برای بازگشت بگیرند و یکی از آنها از خوردو پیاده شد و دیگری پس از یک ساعت و نیم کودک و پراید را در محله خلوتی در پاکدشت رها کرد و به خانه رفت.

۶ روز بعد و در حالی که تحقیقات برای یافتن این کودک به بن بست رسیده بود، فردی در تماس با پلیس آگاهی از راز ربودن کودک پرده برداشت و هر دو متهم دستگیر شدند. متهم ردیف اول که معتاد به شیشه بود در جریان تحقیقات محل رها کردن خودرو را فاش کرد و ماموران با یافتن خودرو متوجه جسد متلاشی شده دخترک ۸ ماهه درون آن شدند که در فضای داغ و سوزان خودرو جان سپرده بود.

دادگاه رسیدگی به پرونده مرگ دلخراش «بنیتا»ی ۸ ماهه ۲۰ شهریور آغاز شد و قضات با توجه به شواهد و مدار و همچنین درخواست اولیای دم، متهم ردیف اول را به اتهام قتل عمد به قصاص، در ارتباط با آدم ربایی به ۲۲ سال و ۶ ماه حبسف رها کردن طفل به ۱۷ ماه حبس، مباشرت به ۱۵ سال حبس، ۱۷ ضربه شلاق، دیه و دو سال تبعید به دیوان دره و متهم ردیف دوم را نیز در ارتباط با اتهامات مختلف، جمعا به ۱۳ سال حبس، ۱۱۰ ضربه شلاق و دو سال اقامت اجباری در یکی از شهرستان های جنوبی محکوم کردند. این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور برای اجرا ارسال شد.

رفیق کشی هولناک در مهاباد

۸ مهر؛ فیلم هولناکی در شبکه های اجتماعی دست به دست شد که تصاویر دلخراشی از قتل و آتش زدن پسر جوانی را نشان می داد. در حالی که چند روز پیش از انتشار این فیلم، خانواده پسر ۱۹ ساله ای به نام «صادق برمکی» در شهرستان مهاباد – آذربایجان غربی – گزارش ناپدید شدن او را به پلیس داده بودند؛ آن طور که گفته می شد، این پسر جوان آخر هفته به خانه دوستش رفته و هرگز بازنگشته بود.

در حالی که تحقیقات برای یافتن این پسر جوان آغاز شده بود، چوپانی در روستای کهریز از توابع شهرستان مهاباد، جسد سوخته ای را پیدا کرد و موضوع را به پلیس گزارش داد. در حالی که کارآگاهان احتمال می دادند این جسد متعلق به همان پسر گمشده باشد، خانواده او را برای شناسایی احضار کرده و دایی «صادق» او را از روی انگشتر و دسته کلیدش شناخت.

با ادامه تحقیقات، صمیمی ترین دوست مقتول به عنوان مظنون پرونده دستگیر شد و در حالی که ابتدا منکر جنایت بود اما در ادامه بازجویی ها لب به اعتراف گشود و اختلافش با «صادق» – مقتول – بر سر یک دختر را انگیزه اش برای این جنایت عنوان کرد.

او همچنین سه همدستش را نیز لو داد که مشخص شد آنها همان قاتلان نقاب پوشی بودند که در آن فیلم های تکان دهنده، پسر جوان را با ضربات ساطور و چاقو به شدت مجروح کرده و در حال سوزاندن پیکر نیمه جان او عکس سلفی انداخته بودند. به این ترتیب سه نفر از متهمان به جرم مشارکت در قتل با قرار بازداشت موقت و یک نفر به اتهام معاونت در جنایت با قرار وثیقه به زندان افتادند.

در حالی که متهم اصلی این پرونده، علت و انگیزه قتل را مسائل ناموسی عنوان کرده بود، با تکمیل تحقیقات و صدور نظریه پزشکی قانونی درباره سوزانده شدن پسر جوان، قرار مجرمیت و کیفرخواست متهمان صادر شد تا در دادگاه کیفری یک مهاباد محاکمه شوند.

«اهورا» قربانی هوس های شیطانی ناپدری

۲۲ مهر؛ پسر ۲ ساله ای به نام «اهورا» نیمه جان به بیمارستانی در رشت انتقال یافت. گفته شده بود که این پسر خردسال در دستشویی خانه به زمین افتاده اما معاینات پزشکان، آسیب مغزی، شکستگی قفسه سینه و آزار جنسی را نشان می داد. با اعلام موضوع به پلیس، همزمان با آغاز تحقیقات تلاش زیادی برای نجات کود انجام شد، اما «اهورا» پس از سه روز به علت خونریزی مغزی تسلیم مرگ شد.

با مرگ این کودک، ناپدری او به عنوان مظنون پرونده بازداشت شد و در حالی که در چند روز قبل با داستانسرایی سعی داشت آسیب وارد شده برود را حادثه ای عادی جلوه دهد اما سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: «من چند ماه قبل با مادر اهورا در شبکه های اجتماعی آشنا شدم و چند هفته ای است عقد موقت کردیم. روز حادثه، مادر اهورا عجله داشت و با خوردن ناهارش از من خواست غذای پسرش را بدهم و خانه را ترک کرد. من مشغول تماشای تلویزیون بودم که دیدم صدایی از اهورا نمی آید. وقتی سراغش رفتم دیدم او خواب و بیدار بود که یک لحظه وسوسه شدم و او را مورد آزار و اذیت قرار دادم. اما مدام گریه می کرد. دو بار سرش را به دیوار کوبیدم. حالا هم پشیمانم.»

این قاتل بیرحم که پیش تر در حضور مادر قربانی ۲ ساله، انگشتان دست کودک را با آتش سیگار سوزانده بود پس از اعترافات صریحش برای محاکمه به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان گیلان انتقال یافت. قضات این شعبه پس از بررسی شواهد و مدارک و نظریه پزشکی قانونی متهم را به اتهام قتل به قصاص نفس، برای آزار و اذیت به ۱۰۰ ضربه شلاق و ۲ سال تبعید، به اتهام کودک آزاری به ۶ ماه حبس و پرداخت ارش و به جرم شرب خمر به ۸۰ ضربه شلاق محکوم کردند. این احکام در دیوان عالی کشور تایید و قطعی شد و پس از انجام تشریفات و تقاضای اولیای دم و استیذان رئیس قوه قضائیه به اجرا در خواهد آمد.

شهادت ۸ مرزبان در چالدران

۱۲ آبان؛ ۳ نیروی کادر و ۵ سرباز وظیفه یکی از پاسگاه های مرزی در نزدیکی روستای «دوشان تپه» برای مرخصی به طرف شهر چالدران – آذربایجان غ۶ربی در حرکت بودند که ناگهان هدف حمله اشرار تروریست قرار گرفته و راننده با شلیک گلوله کشته شد. با شهادت راننده خودرو در لبه جاده واژگون شد و به دره سقوط کرد.

پس از این واقعه هولناک، اشرار مسلح با حضور در محل سقوط همه مجروحان را با رگبار گلوله به شهادت رساندند. بر اساس اعلام ناجا در این عملیات استوار دوم حمید حاجی زاده فرزند منوچهر (اهل خوی)، استوار یکم محبوب نوری اصل فرزند علی (اهل خوی)، استوار دوم مهدی حسین زاده فرزند عزیز (اهل پلدشت) و سربازان وظیفه مهدی کلسر فرزند حکیم (اهل گمیشان استان گلستان)، امیر قربانی فرزند سهراب (اهل میانه)، محمد حسین زاده فرزند صحبت الله (اهل گوهردشت)، سعید قلابی فرزند توحید (اهل بناب) و عباس قادری فرزند فتح الله (اهل بناب) به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

شکنجه های پدر شیشه ای

۲۶ آذر؛ مادر «یسنی» کودک ۲ ساله حاجی آباد – هرمزگان – برای رساندن فرزند دیگرش به مدرسه، دختر وچولویش را به شوهرش سپرد و خانه را ترک کرد. مرد جوان که شیشه مصرف کرده بود، دچار توهم بود. در همین لحظات نگاهش به دختر خردسالش افتاد و با چاقویی سراغ او رفت و با وحشیگری بدن نحیفش را مجروح کرد.

زن جوان وقتی به خانه رسید سراسیمه دختر نیمه جانش را به بیمارستان برد و کودک ۲ ساله به سرعت تحت عمل جراحی قرار گرفت و به کما رفت. پدر شیشه ای که پس از این شکنجه متواری شده بود با تلاش ماموران دستگیر شده و به پلیس گفت آن لحظه نفهمیدم چه کار کردم و وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود.

در حالی که پزشکان مجبور به کوتاه کردن روده «یسنی» کوچولو شده و چندین عمل جراحی روی او انجام داده اند، هنوز وضعیت این کودک مشخص نیست. رسیدگی به پرونده این کودک آزاری خارج از نوبت انجام خواهد شد.

پرونده «ستایش» بسته شد

۱۴ دی؛ «امیر حسین» تنها پسر یک خانواده بود که پس از دو سال زندان و محاکمه به اتهام تجاوز و قتل «ستایش»، دختر ۶ ساله افغان، به دار مجازات آویخته شد. آن طور که اسناد پرونده نشان می دهد، ۲۲ فروردین سال ۹۵، «ستایش» که تنها سه خانه آن طرف تر از خانه پدری قاتل زندگی می کرد، برای بازی با خواهرزاده های «امیرحسین»، با پای خود به قتلگاهش وارد شد. دخترک گرم بازی بود و نمی دانست امیرحسین پس از مصرف مشروب، چه نقشه شومی برایش کشیده است.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

پسر نوجوان که بعد از چند دختر به دنیا آمده بود، همه چیز داشت. حتی یک طبقه خانه پدری به او اختصاص داشت. او صدای خواهرانش را شنید که از خانه خارج شدند اما ستایش همچنان مشغول بازی بود که او را به بهانه ای داخل ساختمان کشاند و پس از آزار و اذیت در حالی که نمی دانست با او چه کند، از ترس لو رفتن او را به قتل رساند و جسدش را داخل جعبه موسیقی اش گذاشت.

لحظاتی نگذشته بود که مادر ستایش در جستجوی دخترش جلوی خانه آمد و زن همسایه را صدا کرد اما کسی جواب نداد. «امیرحسین» که نمی دانست با جسد چه کار کند، به پیشنهاد یکی از دوستانش اسید خرید تا با ریختن آن روی بدن بی جان «ستایش»، قتل را برای همیشه پنهان کند اما با لو رفتن ماجرا، عصر همان روز همراه پدر پیش پلیس رفت و به قتل اعتراف کرد.

با توجه به این که قاتل در زمان ارتکاب جنایت ۱۶ سال و ۸ ماه داشت، بحث تعیین مجازات اعدام برای او با اما و اگرهای زیادی همراه بود اما سرانجام با تایید دیوان عالی کشور و استیذان معاون اول قوه قضاییه، «امیرحسین» اواخر مهر ماه پای چوبه دار رفت و آخرین لحظه به دلایل نامعلوم به سلول زندان بازگردانده شد.

در شرایطی که امید خانواده متهم برای نجات فرزندشان بیشتر شده بود، با اصرار خانواده مقتول زمان جدیدی برای اجرای حکم تعیین شد و این بار ۱۴ دی متهم پای چوبه دار رفت و اعدام شد.

قتل عام در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه

۲۲ دی؛ زن میانسال به همراه ۳ دختر جوانش برای فاتحه خوانی بر سر مزار شوهرش در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه رفته بود که ناگهان برادر شوهرش غافلگیرانه هر چهار نفر آنها را به رگبار گلوله بست و متواری شد. مردمی که صدای تیراندازی را شنیده بودند به سمت محل دویدند و متوجه فرار خودرو پرایدی با چند سرنشین و اجساد غرق به خون ۴ قربانی در کنار قبرها شدند.

با حضور ماموران در محل، تحقیقات میدانی و بررسی دوربین های مدار بسته، مشخص شد زن میانسال و دخترانش توسط برادر شوهرهایش کشته شده اند. کارآگاهان در ادامه بررسی ها برای یافتن انگیزه این جنایت دریافتند تیرماه سال جاری پدر دختران کشته شده توسط دامادش بر سر ارث و میراث بهت قتل رسیده بود اما در حالی که یک قدم تا قصاص فاصله داشت، از سوی دختران مقتول و مادرشان بخشیده شد.

این بخشش اما برای برادران مقتول گران تمام شده و درصدد انتقام بر آمدند. عاملان این جنایت که پس از فرار در مخفیگاهی پنهان شده بودند پس از هفته ها جستجو از سوی پلیس، ردگیری شده و ۸ روز بعد، ۴ نفر دستگیر شدند. متهمان در بازجویی ها به جرم خود اعتراف کرده و در انتظار صدور کیفرخواست و محاکمه قرار دارند.

ادامه دارد…


پرونده‌های جنجالی سال ۹۶ (۲)


سالنامه ایران – زهره صفاری: بیراه نیست اگر سال ۹۶ را سال پرونده های جنجالی بنامیم. برای اثبات این ادعا کافی است سری به صفحات حوادث روزنامه ها و خبرگزاری ها بزنیم و مروری بر وقایع تلخ آن داشته باشیم. نکته تاسف بار افزایش قربانیان خردسال در این پرونده هاست که می تواند هشداری جدی به شمار برود. قتل «آتنا اصلانی»، جنایت در مهاباد، مرگ دلخراش «بنیتا» در خودرو به سرقت رفته پدرش، آزارهای شیطانی «کیمیا»، شکنجه مرگبار «اهورا»، کشتن «ملیکا» به خاطر یک جفت گوشواره و … تنها نمونه هایی از مهم ترین اخباری است که در ۱۲ ماهه سال ۹۴ رقم خورده است.

جنایت های هولناک

مرجان همایونی: سال ۹۶ هم جنایات هولناکی اتفاق افتاد که انتشار جزئیات هر یک انعکاس گسترده ای در جامعه داشت. از میان پرونده های این محکومان اعدامی، شرح جنایات یک شیطان صفت حیله گر را به یاد داریم که به عنوان بسیجی وارد ساختمان های مسکونی می شد و زنان و دختران را در آسانسور عمومی غافلگیر می کرد و به آنها تعرض می کرد و یا مرد جوانی که در آستانه اعدام قرار گرفته که در یک حمام خون، ۵ کودک، دو زن و یک مرد را به رگبار گلوله بسته است.

اعدام شرور کرمان

اتهام: قتل و آدم ربایی

زمان اجرای حکم اعدام قاتل: ۱ شهریور ۹۶

یک شرور در کرمان معروف به سردار به اتهام محاربه از طریق سردستگی یک گروه مسلح به خاطر بر هم زدن امنیت عمومی، ایجاد رعب و وحشت، قتل عمد، سرقت مسلحانه، راهزنی، آدم ربایی مسلحانه، بعد از مدت ها شرارت در دادگاه محاکمه و به اعدام محکوم شد. این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور به مرحله اجرا در آمد و عامل جنایت به دار آویخته شد.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۲)

قتل عام در ایرانشهر

تعداد قربانیان: ۸ نفر

زمان وقوع جنایت: ۲۰ دی سال گذشته

۲۰ دی سال گذشته پلیس در جریان وقوع جنایتی خونین در روستای نصیرآباد ایرانشهر قرار گرفت و ماموران با حضور در محل با جسد خونین ۵ کودک، دو زن و یک مرد روبرو شدند و در بررسی های صورت گرفته مشخص شد که مرد جوانی به همراه دو همدستش عاملان این قتل عام بوده اند. متهم اصلی این پرونده پس از دستگیری در رابطه با انگیزه اش گفت: «شوهر خواهر صاحبخانه ام در قتل پدر و برادرم دست داشت و برای این که از او انتقام بگیرم، همه اعضای خانواده اش را به رگبار بستم ولی دو همدستم نقشی در جنایت نداشتند و فقط شاهد قتل بودند.» با تکمیل تحقیقات و بازسازی صحنه جنایت از سوی متهمان پرونده، کیفرخواست علیه عاملان این قتل صادر شد.

قتل عام در اراک

تعداد قربانیان: ۶ نفر

زمان وقوع: ۲۲ دی سال ۹۵

زمان اجرای حکم اعدام قاتل: ۲۶ فروردین ۹۶

صبح ۲۲ دی ماه متهم جوانی که ۱۰ روز قبل با وثیقه از زندان آزادشده بود، ابتدا به خانه یکی از ماموران پلیس حمله کرد و او و سه عضو خانواده اش را با رگبار کلاشینکف به قتل رساند. سپس به خانه اولیای دم یک پرونده نزاع منجر به قتل رفت و پدر و مادر مقتول را نیز به رگبار بست تا انتقامجویی او ۶ کشته و ۳ مجروح بر جای بگذارد. این قاتل پس از ارتکاب جنایاتش متواری شد اما خیلی زود توسط پلیس دستگیر و در دادگاه به انهام ۶ قتل پای میز محاکمه ایستاد که با صدور حکم قصاص، این مرد جوان ۲۶ فروردین ماه در ملأ عام به دار مجازات آویخته شد.

قاتل تبر به دست

تعداد قربانیان: یک نفر

زمان وقوع جنایت: مرداد ۹۵

زمان اجرای حکم: دوم بهمن ۹۶

«حسین» عامل اصلی جنایت، مرداد سال ۹۵ با همدستی دو پسر جوان دیگر برای قدرت نمایی، با تبر مرد بیگناهی را در نزاعی خیابانی به قتل رسانده و متواری شده بود. پس از انتشار تصاویری از این جنایت در شبکه های مجازی تحقیقات درباره این ماجرا آغاز شد و با دستگیری هر سه متهم، پرونده در شعبه اول دادگاه کیفری استان فارس مطرح شد و حسین پس از محکومیت در دادگاه، دوم بهمن امسال در زندان عادل آباد شیراز به دار مجازات آویخته شد.

قتل عام در سلماس

تعداد قربانیان: ۷ نفر

زمان وقوع: ۲۷ اردیبهشت ۹۶

زمان اجرای حکم: ۲۳ دی ۹۶

جنایت بامداد ۲۷ اردیبهشت امسال اتفاق افتاد که طی آن تمام اعضای خانواده ای در سلماس توسط داماد خانواده به قتل رسیدند. قاتل پس از ۲۰ ساعت جستجو سرانجام با ردیابی های گسترده ای توسط پلیس دستگیر شد. عامل جنایت که جوانی معتاد به شیشه بود به خاطر اختلاف های مالی با یک کلت، دست به قتل عام اعضای خانواده همسرش زده بود که زن و فرزند خردسالش هم جزو قربانیان بودند. او در دادگاه به ۵ بار قصاص محکوم شد و سحرگاه ۲۱ دی امسال در ملأ عام به دار مجازات آویخته شد.

جنایت در گلابدره

تعداد قربانیان: ۳ نفر

زمان اجرای حکم اعدام: ۸ آذر ۹۶

۲۰ بهمن سال ۹۳ صدای انفجار مهیب در یک ساختمان ۹ واحدی در منطقه گلابدره تهران به گوش رسید و به دنبال این حادثه آتش نشانان هنگام اطفای حریق با جسد دو زن و یک پسربچه مواجه شدند. با آن که اجساد سوخته بود اما آثار چاقو روی بدن آنها دیده می شد و بدین ترتیب تیم جنایی وارد عمل شدند و به رازگشایی این جنایت پرداختند.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۲)

در ادامه تحقیقات یکی از آشنایان این خانواده دستگیر شد و به قتل اعتراف کرد. او در بازجویی گفت: «من با شوهر مینا – یکی از مقتولان – دوست بودم و آن روز به خانه آنها رفتم و از او خواستم دیگر به من و همسرم زنگ نزند. سر این موضوع با مینا دعوایم شد و ناخواسته او را به قتل رساندم. قصد خارج شدن از خانه را داشتم که مادرشوهر مینا سر رسید و به ناچار او را هم به قتل رساندم و هنگامی که قصد خروج از خانه را داشتم، پسر کوچک مینا وارد خانه شد و چون شاهد قتل بود او را هم کشتم و برای از بین بردن سرنخ ها، خانه را به آتش کشیدم. این مرد که به سه بار قصاص محکوم شده بود، ۸ آذر ماه امسال در محوطه زندان رجایی شهر به دار آویخته شد.

پستچی متجاوز

تعداد قربانیان تعرض: ۴۰ زن و دختر که شکار پستچی قلابی شدند

زمان وقوع جنایت های سیاه: از سال ۹۱

پرونده برای تعیین زمان اجرای حکم اعدام در دادسرای جنایی تهران مطرح است. از مرداد سال ۹۱ شکایت هایی از سوی زنان و دختران جوان تهرانی به پلیس می رسید که نشان می داد مرد ناشناسی تحت عنوان پستچی وارد ساختمان های آپارتمانی شده و پس از به دام انداختن زنان و دختران، با تهدید چاقو به آنها تعرض می کرد و پس از سرقت طلاهای شان متواری می شد. جستجوهای پلیس برای دستگیری مرد شیطان صفت ادامه داشت تا این که سرانجام تصویر این پستچی قلابی در رسانه ها منتشر شد.

با انتشار این تصویر، زن جوانی، پستچی قلابی را شناسایی کرد و مدعی شد که این مرد جوان قصد آزار و اذیتش را داشته اما از چنگش گریخته است. با سرنخی که زن جوان در اختیار کارآگاهان قرار داده بود، آنها به بررسی دوربین های مداربسته محل حادثه پرداختند و تصویر متهم را به دست آوردند.

با مشخص شدن هویت تبهکار فراری، او دستگیر شد و در دادگاه انقلاب به اتهام افساد فی الارض پای میز محاکمه ایستاد و سرانجام به عنوان مفسد فی الارض به اعدام محکوم شد. پرونده با اعتراض این مرد به حکم صادره به دیوان عالی کشور ارسال شد اما قضات عالی رتبه پس از بررسی، حکم صادره را نقض کردند و پرونده را برای محاکمه مجدد بهت شعبه دیگری از دادگاه انقلاب ارجاع ردند که در نهایت مجازات اعدام پستچی قلابی متجاوز بار دیگر تایید شد. حکم اعدام پستچی متجاوز پس از تایید در دیوان عالی کشور برای اجرا به دادسرا بازگردانده شد و دادسرا باید فرآیند اجرای حکم را پیگیری کند.

مهم ترین پرونده های جنایی سال

در سالی که به پایانش رسیده ایم، شاهد حوادث تلخ بسیاری بوده ایم، وقایعی که طرح آنها در صفحات حوادث روزنامه ها و شبکه های خبری، انعاس گسترده ای در جامعه پدید آورد اما در میان این حوادث مختلف شرح حال زن جوانی را در صفحه حوادث «ایران» بازگو کرده بودیم که در شبی ظلمانی در بیابان از چنگ یک رباینده شیطان صفت به دو سرنشین یک خودرو پناه برد، اما دو مرد بیرحم هم به جای حمایت از این زن بی پناه بدون توجه به گریه های التماس آمیزش او را اسیر خوی حیوانی شان کردند و در بیابان تاریک رهایش ساختند که بسیاری از خوانندگان روزنامه در تماس با گروه حوادث، جملگی به این مردان دیو سیرت لقب «گرگ های شهری» سال دادند.

شکار دلار فروشان

۶ فروردین امسال ماموران پلیس راهنمایی و رانندگی متوجه درگیری دو مرد میانسال در داخل خودروی پرایدی شدند و زمانی که به آنها نزدیک شدند، راننده خودرو با تهدید اسلحه پا به فرار گذاشت و سرنشین خودروی پراید که با شلیک ۵ تیر به شدت مجروح شده بود به بیمارستان منتقل شد اما چند روز بعد جان باخت.

با تحقیقات صورت گرفته عامل این جنایت شناسایی شد که اواخر خرداد امسال او را بازداشت کردند. این مرد میانسال اعتراف کرد که شکارچی پول های دلار فروش ها است که با عنوان مامور قاچاق آنها را سوار خودروش می کرد و با بهانه های مختلف دلارهای شان را می دزدید و آنها را رها می کرد. اما در آخرین سرقتش با مقاومت یک مرد دلار فروش مواجه شد و در نهایت دست به قتل او زد.

دزدان فرش های میلیاردی

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۲)

ساعت ۱۷ و ۲۰ دقیقه ۲۳ فروردین سرقت مسلحانه فرش فروشی در خیابان ولیعصر – شمالی – به پلیس گزارش شد. در تحقیقات پلیس مشخص شد یکی از کارمندان فرش فروشی به همراه برادرش پس از ورود به مغازه با تهدید به مرگ ۵ کارمند، ۶ مشتری و صاحب مغازه را به زیرزمین برده و زندانی کرده اند و سپس ۶۴ تخته فرش و تابلو فرش نفیس و گرانبها را به سرقت برده اند. سارقان دست و پا و دهان گروگان ها را بسته و بیش از ۷ میلیارد تومان از فروشگاه فرش به سرقت برده بودند که بعد از رفتن آنها، گروگان ها با سختی دست و پای شان را باز کردند و با داد و فریاد از مردم کمک خواستند.

زن و شوهری که به بانک دستبرد زدند

۱۰ خرداد امسال زن و مردی که صورت شان را با ماسک مخصوص آلودگی هوا پوشانده بودند وارد بانک ملت در بزرگراه فتح شدند. آنها با تهدید اسلحه پول ها را داخل کوله پشتی ریختند و از بانک خارج شدند اما در مقابل در خروجی مردمی که متوجه سرقت شده و در بیرون از بانک به تماشا ایستاده بودند به کمک کارمندان و مشتریان بانک رفتند و با آنها درگیر شدند.

دزدان گرچه اقدام به تیراندازی هوایی کردند اما در نهایت دستگیر شدند. هویت زن و مرد جوان زمانی برملا شد که نقاب های شان را برداشتند و مشخص شد آنها زوج جوانی هستند که با دیدن فیلم های پلیسی وسوسه سرقت به جان شان افتاده و تصمیم گرفته اند که یک شبه ره صد ساله را طی کنند.

زن تنها قربانی جنایت های مردان شیطان صفت

اواخر خرداد امسال بود که زن جوانی به پلیس مراجعه کرد و راز جنایات سیاهی را که برای او رخ داده بود بازگو کرد. او گفت هنگام شب از میدان آزادی به مقصد شهریار سوار پرایدی شدم تا به خانه مان برسم اما راننده با تغییر مسیر مرا به محلی خلوت در حاشیه شهر برد و مورد آزار و اذیت شیطانی قرارداد. او مرا در بیابان رها کرد و من به سختی خودم را به جاده رساندم و از دو سرنشین خودروی کمک خواستم و التماس کردم مرا به شهر برسانند اما آنها به بهانه کمک مرا سوار ماشین کردند و ماجرایی را که برایم رخ داده بود برای آنها تعریف کردم.

این دو مرد جوان به من گفتند مرا نزد پلیس می برند اما دروغ گفتند و به جای آن مرا به بیابان کشاندند و بدون توجه به التماس و گریه هایم مرا قربانی هوس های حیوانی خود کردند.

با شکایت این زن جوان، تحقیقات آغاز شد و هر سه عامل این جنایت سیاه بازداشت شدند و در دادگاه کیفری تهران پای میز محاکمه ایستادند که هر سه از طرف خوانندگان صفحه حوادث به عنوان «گرگ های شهری» معرفی شدند.

فرار هالیوودی

ماجرای این جنایت ۳۱ مرداد سال ۹۵ رخ داد و پسری که سوار بر یک خودروی ۲۰۶ بود در این جنایت جان خود را از دست داد. تحقیقات نشان می داد که عاملان قتل پسر جوان را اشتباه گرفته و با قمه و چاقو به او در حالی که سوار بر خودروش بود حمله کرده اند.

دو پسر جوان زمانی که از قتل جوان باخبر شدند مخفیانه از مرز خارج شدند. آنها خود را به ترکیه رساندند و زمانی که قصد داشتند از آنجا به یونان بگریزند دستگیر شدند. یکی از آنها با تظاهر به خودکشی و دیگری با بریدن نرده های زندان موفق به فرار شده و از همان راهی که رفته بودند به کشور برگشتند و دستگیر شدند.

خواننده ای که ناخواسته قاتل شد

۲۹ مرداد امسال بود که مرگ مرد میانسالی در یکی از بیمارستان های شمال پایتخت به بازپرس جنایی و تیم تحقیق اعلام شد. بررسی ها نشان داد که مرد میانسال پس از سه روز بستری شدن گفته بود پسرخوانده اش که یکی از خوانندگان رپ است، او را کتک زده است.

بدین ترتیب خواننده رپ که حمید نام داشت بازداشت شد و در بازجویی گفت چون پدرخوانده ام مادرم را کتک می زد از دستش عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم اما مرتکب قتل او نشده ام و حتی به او ضربه ای هم نزده ام. این در حالی بود که پزشکی قانونی علت مرگ را ضربه به سر مرد میانسال اعلام کرد و متهم در بازسازی صحنه جنایت و نظریات پزشکی قانونی مجرم شناخته شد.

قتل همسر و مادرزن

۱۴ مرداد امسال رهگذران خیابانی در غرب پایتخت با مرد میانسالی مواجه شدند که به شدت دچار خونریزی شده بود. این مرد میانسال در حالی که به سختی صحبت می کرد از قتل همسر و دخترش و مجروح شدنش به دست دامادش خبر داد و بدین ترتیب موضوع به پلیس و بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد.

با حضور تیم تحقیق، داماد جوان که عامل دو جنایت بود، در محل حادثه بازداشت شد و به قتل با انگیزه اختلافات خانوادگی اعتراف کرد.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۲)

خودکشی پس از قتل دو دختر

۲۱ شهریور امسال زن میانسالی در تهران با پلیس تماس گرفت و از جنایات هولناک برادرش خبر داد. او گفت لحظاتی قبل برادرم با من تماس گرفت و گفت دو دخترش را به قتل رسانده و می خواهد خودش را هم بکشد.

با این تماس ماموران راهی منحل جنایت شدند و با حضور در خانه با جسد خونین دو خواهر در آشپزخانه و جسد پدر خانواده در اتاق پذیرایی روبرو شدند.

راز سرهای بریده

صبح ۱۱ مرداد امسال در حاشیه خیابان شیخ بهایی دو سر سوخته که از بدن های شان جدا شده بودند در زمینی متروکه پیدا شد. به دنبال این جنایت تحقیقات آغاز شد اما پلیس پی برد عامل جنایت هیچ رد و سرنخی از خود به جا نگذاشته است. با این که در تحقیقات میدانی کارآگاهان موفق شدند فیلمی از صحنه رها کردن سرها به دست آورند، اما کیفیت فیلم بسیار پایین بود.

با بررسی فیلم و انجام تحقیقات کارشناسی در نهایت مشخصات خودرو عامل جنایت شناسایی شد و از آنجا که تعداد انگشت شماری از این نوع خودرو در تهران وجود داشت، تیم تحقیق به بررسی هویت صاحبان این مدل خودروها پرداختند و در نهایت به پیرمردی رسیدند.

در تحقیقات بعدی مشخص شد پسرخوانده و عروس این مرد سالخورده مدتی است به طرز مرموزی ناپدید شده اند. بدین ترتیب پیرمرد بازداشت شد و در تحقیقات اولیه به قتل عروس و پسرخوانده اش اعتراف کرد و گفت آنها معتاد شده بودند و مدام من و همسرم را کتک می زدند تا پول بگیرند. آنها تمام وسایل خانه را فروخته و خرج مواد کرده بودند. من که از دست هر دو به تنگ آمده بودم با اسلحه آنها را به قتل رساندم و بعد از مثله کردن اجسادشان در دو شبانه روز مرده ها را در اطراف شهر پخش کردم.

دو کودک ایرانی در دام قاچاقچیان

۱۱ آذر امسال بازپرس جنایی تهران در جریان ناپدید شدن دو پسر جوان قرار گرفت و در ادامه تحقیقات مشخص شد که امیرحسین و محمد امین با یک مرد افغانی دوست شده اند و او وعده و وعیدهای او برای پولدار شدن و کار در رستوران های خارج از کشور با او راهی ترکیه شده اند اما مرد افغان آنها را گروگان گرفته و از خانواده آنها تقاضای ۵۰ هزاردلار کرده است.

در حالی که تحقیقات برای آزادی گروگان های ایرانی در ترکیه ادامه داشت، دو مرد افغان در ترمینال آنکارا با سروصداهای این دو پسر نوجوان پا به فرار گذاشتند و امیرحسین و محمد امین بلافاصله به سفارت ایران در ترکیه منتقل شدند و به تهران سفر کردند. آنها مدعی شدند که توسط یک مرد افغان با شرایط خاص به ترکیه منتقل شده اند و به قاچاقچیان ترکیه ای فروخته شده بودند که در نهایت نجات یافته اند.

جنایت در تعاونی ۱۳

عصر سه شنبه ۸ شهریور امسال مرد جوانی که لباس محلی سفید به تن داشت وارد تعاونی ۱۳ ترمینال جنوب شد. او که مسافر سیرجان بود و به علت تاخیر طولانی اتوبوس، عصبانی به نظر می رسید. این مسافر جوان خواهان دریافت پولش و بازگرداندن بلیت شد و سر همین مسئله با کارمندان تعاونی به بحث پرداخت.

بعد از آن بود که سوار قطار مترو شد و به خانه اش رفت اما با چاقویی در دست دوباره به ترمینال برگشت و با وجود این که کارمندان شیفت صبح تغییر کرده بودند با انگیزه انتقام گیری به کارمندان حمله کرد و یک نفر را به کام مرگ کشاند و دو نفر را مجروح کرد که در همان صحنه جنایت بازداشت شد.

قتل عام خانوادگی مهندس ورشکسته

یک مهندس جوان صبح ۳ شهریور امسال به دنبال پدر و مادرش رفت و آنها را از فرودگاه به شرکتش در شمال تهران برد. پ از آن ابتدا از پدرش خواست تا به شرکت او بیاید و با ورود پدر به داخل شرکت او را با چاقو به قتل رساند. این مهندس جوان سپس مادرش را به داخل شرکت دعوت کرد و به همین ترتیب او را هم کشت. اما این پایان ماجرا نبود و مهندس جوان بعد از آن به خانه اش رفت و همسر و پسرش را هم با ضربات چاقو به قتل رساند و سپس به زندگی خود پایان داد.

خواهر این مهندس جوان که از ناپدید شدن آنها نگران شده بود به مقابل خانه شان رفت و زمانی که با لکه های خون روبرو شد ماجرا را به پلیس خبر داد. با ورود تیم جنایی به خانه مهندس، جسد او، همسرش و پسرشان را یافتند و بعد هم اجساد زن و مرد میانسال یعنی والدین مهندس را در داخل شرکت پیدا کردند. در ادامه بررسی ها مشخص شد که مهندس جوان بدهی میلیاردی داشته و دست به قتل عام خانواده اش زده است.

کلاهبرداری مرد هزار چهره

دی ماه امسال مرد جوانی معروف به متهم هزار چهره بازداشت شد. او چند سال قبل زمانی که فهمید دختر جوانی به دنبال گرفتن رضایت برای برادر جنایتکار خود است، طرح دوستی با او را ریخت و با ۶ میلیون تومان نخستین کلاهبرداری اش را انجام داد. او مدتی بعد به سراغ دختر جوان دیگری رفت و با طرح پیشنهاد ازدواج، طلاهای این دختر جوان را سرقت کرد و بعد از آن هم مادر و دختری را به بهانه ازدواج فریب داده و از آنها کلاهبرداری کرد. در نهایت این مرد با اجاره خانه ای دانشجویی در شمال تهران، با ترفندی خاص ۳۳ هزار و ۵۰۰ دلار را از یک مرد صراف سرقت کرد اما مدتی بعد توسط همان مرد صراف شناسایی و دستگیر شد.

سرقت ناموفق بادیگارد مرد ثروتمند

۳ بهمن امسال چهار مرد جوان که قصد سرقت از یک طلافروشی در یافت آباد را داشتند قبل از این که فرصت کنند از داخل خودرو پیاده شوند و نقشه سرقت را اجرا کنند به دام پلیس افتادند چرا که ماموران دو روز قبل از این سرقت باخبر شده و به کمین متهمان نشسته بودند. سردسته این باند مدعی شد که بادیگارد مرد ثروتمندی بوده که به ازای حقوق ۱۰ میلیونی اش مقدار زیادی دلار تقلبی دریافت کرده است. زمانی که این مرد جوان از ماجرای دلارهای تقلبی باخبر شده، همراه سه نفر دیگر از دوستانش تصمیم گرفت سر راه مرد ثروتمند قرار بگیرد و با تهدید او را وادار کند که پول هایش را برگرداند اما چون پولی دریافت نکرد، برای جبران تصمیم به سرقت از طلافروشی گرفت.

اعتراف به جنایت ۷ ساله

۱۴ بهمن امسال مرد جوانی پس از ۷ ماه بازداشت، سکوتش را شکست و به قتل همسرش اعتراف کرد. او ۷ سال قبل در سفری که به شمال داشت، همسرش را هنگام خواب به قتل رسانده و جسد او را سوزانده بود. بعد از آن بود که به دختر ۱۰ ساله اش گفت مادرش آنها را رها ساخته و زندگی جدیدی آغاز کرده است.

مرد جوان بعد از گذشت ۶ سال از قتل همسرش برای دریافت حقوق بازنشستگی این زن اقدام کرد و همین مسئله باعث شد تا خواهرزنش به ناپدید شدن خواهرش بعد از سال ها ظنین شود و از مرد جوان به پلیس شکایت کند و همین مسئله راز جنایت را برملا کرد.

این متهم شیشه ای انگیزه خود را از جنایت اینطور برملا کرد: «مدتی بود که به صورت تفریحی مواد می کشیدم و هر زمان که مواد مصرف می کردم دیگر متوجه چیزی نمی شدم. آن شب همسرم تهدیدم کرد که به خاطر اعتیاد می خواهد مرا رها کند و دخترم را با خود ببرد که من هم عصبانی شدم و دست به قتل او زدم.»


چیز‌هایی که در سال جدید به آن‌ها «نه» خواهم گفت


برترین ها – ترجمه از هدی بانکی: اخیرا مطلبی خواندم که می‌گفت: «نه» گفتن مهمتر از «بله» گفتن است. توجیهش هم این بود که بله گفتن به چیزهای غیر ضروری در نهایت باعث می‌شود نتوانید توجه کامل‌تان را معطوف چیزهایی کنید که باید واقعا مهم هستند. آن مطلب، دنیای من را زیرورو کرد. چون احساس می‌کنم شبیه ماشین ِ «بله» شده بودم، انگار وظیفه داشتم به تمام درخواست‌ها و دستورهای ریز و درشت جواب مثبت بدهم. از جزئی‌ترین کارهای بچه‌ها گرفته تا وقت‌گیرترین کارهای خانه و بیرون خانه.

اما حالا شروع کرده‌ام به فهمیدن اینکه بله گفتن چگونه آرام آرام اما بی‌چون و چرا نابودم می‌کند. بنابراین تصمیم گرفته‌ام در سال جدید به خیلی چیزها نه بگویم.

چیزهایی که در سال جدید به آنها «نه» خواهم گفت

۱٫ درست کردن تختخواب دخترم

دخترم ۸ ساله است. می‌توانیم همین چند دقیقه‌ای را که برای درست کردن رختخواب او صرف می‌کنم به کاری بپردازم که او «نمی‌تواند» خودش به تنهایی انجام دهد، مثلا او نمی‌تواند برای من قهوه درست کند!

۲٫ صبحانه نخوردن

صبح‌ها همیشه به بچه‌ها صبحانه‌ی مفصل می‌دهم، اما خودم چی؟ به ندرت پیش می‌آید صبحانه بخورم، مگر اینکه قهوه را یک گروه غذایی به حساب بیاورید. درست از زمانی شروع شد که تمام چیزهای بی‌اهمیت و احمقانه را به نیازهای اساسی خودم ترجیح دادم مثلا لباس پوشاندن به بچه‌ها، آنها خودشان می‌توانند این کار را انجام بدهند.

۳٫ سرزنش خودم بابت دیر رسیدن

من تمام سعی خودم را می‌کنم تا بتوانم به موقع به کارهایم برسم و معمولا هم اینطور می‌شود، چرا باید زمان‌هایی که وقت کم می‌آورم خودم را سرزنش کنم؟ دیگر بس است!

۴٫ وسواس چک کردن ایمیل‌ها

امسال سالی خواهد بود که قرار است برای اوقات شخصی خودم شرط و شروط‌هایی بگذارم و مفیدتر از آنها استفاده کنم. مدام چک کردن ایمیل‌ها و پیام‌ها عادتی است که اضطراب ایجاد می‌کند و مانع این می‌شود که در لحظه باشم و از آن لذت ببرم. باید این وسواس را کنار بگذارم.

۵٫ اینکه به همسرم بگویم وقت حرف زدن با او را ندارم

همسرم در طول روز تماس می‌گیرد تا حال و احوالم را بپرسد و من معمولا او را دست به سر می‌کنم و می‌گویم سرم شلوغ است. اما باید ارتباط‌مان در طول روز را بهتر کنم و این ارتباط دو نفره را ته لیست کارهایی که باید انجام دهم نگذارم.

چیزهایی که در سال جدید به آنها «نه» خواهم گفت
۶٫ برای رابطه‌ی جنسی با همسرم برنامه داشته باشم، نه اینکه فقط درخواستش را رد کنم

معمولا نیاز و پیشنهاد همسرم در مورد رابطه‌ی جنسی‌مان را نادیده می‌گیرم. او همیشه موقعی که من به خاطر تمام کارهایی که روی سرم ریخته دست و پایم بهم گره می‌خورد، چنین درخواستی دارد. همسرم هم باید بداند که کمی عاقلانه‌تر رفتار کند و زمانی پیشنهاد رابطه‌ی جنسی بدهد که من، مادر شاغلی که سه بچه‌ هم دارم بتوانم با آرامش به او جواب بدهم.

۷٫ هر شب به بچه‌هایم ناگت ندهم

انگار طبق یک برنامه‌ی همیشگی و از پیش تعیین شده هر شب باید پیتزا یا ناگت‌های یخ زده را از فریزر خارج کنم و گرم کنم. باید این عادت را ترک کنم. حتما می‌توانم با نه گفتن به کارهای غیرضروری، وقت بیشتری برای تهیه‌ی غذاهای سالم و خوشمزه و مغذی پیدا کنم.

۸٫ داوطلب شدن برای انجام تمام فعالیت‌های مدرسه‌ی بچه‌ها

دوست ندارم این را بگویم اما داوطلب شدن چیزی است باید آن را کنار بگذارم. من همیشه زمان بسیار زیادی را صرف انجام کارهایی مثل تهیه و چیدن مافین‌ها برای جلسات و جشن‌های مدرسه‌ی بچه‌ها می‌کنم و این در حالی است که به ندرت فرصت پیدا می‌کنم یک شام خوب برای خانواده‌ی خودم درست کنم.

۹٫ دیروقت شام خوردن

این هم عادت دیگری است که من و همسرم در دامش گرفتاریم چون همیشه کار داریم. غذا دادن به بچه‌ها، کمک در انجام تکالیف‌شان و خواباندن‌شان باعث می‌‌شود شام خودمان را دیر وقت بخوریم و طبیعتا دیرتر هم به رختخواب برویم.

۱۰٫ بعد از شب بخیر گفتن به بچه‌ها، دوباره به اتاق‌شان سر بزنم

«مامان آب می‌خوام!»، «مامان میشه یکم دیگه هم پیشم بمونی؟!»، «مامان یه چیزی بگم؟!» و … نه! دیگر بعد از شب بخیر گفتن به بچه‌ها به اتاق‌شان برنمی‌گردم، آب هم برایشان می‌گذارم! من و همسرم باید زمان خاص خودمان را داشته باشیم و من به این باور رسیده‌ام که پدر و مادری که شاد و راضی نیستند نمی‌توانند خانواده‌ی سالم و شادی هم داشته باشند.

۱۱٫ لباس پوشاندن به بچه‌ها

این هم کاری است که عادت کرده‌ام خودم انجام دهد. بچه‌های ۸ و ۶ و سه ساله‌ی من خودشان می‌توانند این کار را انجام بدهند. امسال دیگر باید خودشان لباس به تن کنند. با این کار نه تنها مستقل می‌شوند و اعتماد بنفس پیدا می‌کنند بلکه من هم وقت بیشتری خواهم داشت.

چیزهایی که در سال جدید به آنها «نه» خواهم گفت
۱۲٫ اینکه اجازه بدهم بچه‌ها با من به حمام بیایند

چرا باید این طور باشد که وقتی بچه‌ها در حمام هستند خلوت شخصی خودشان است اما وقتی من در حمام هستم بچه‌ها فکر کنند هر زمانی می‌توانند در را باز کنند و به داخل حمام بیایند؟! من خیلی هم به دنبال اوقات تنهایی نیستم اما حمام واقعا جایی است که باید در آن تنها باشیم.

۱۳٫ در مورد بازیهای کامپیوتری و تلویزیون تماشا کردن بچه‌ها زیاد سختگیری نکنم

کارشناسان توصیه می‌کنند بچه‌ها نباید روزانه بیشتر از ۹۰ دقیقه اسکرین تایم داشته باشند. اما واقعا چه اشکالی دارد گاهی اجازه دهیم بچه‌ها مثلا کمی بیشتر تلویزیون تماشا کنند؟ شاید فردای آن روز بیرون باشیم و بچه‌ها اصلا فرصت روشن کردن تلویزیون یا کامپیوتر را پیدا نکنند. بچه‌های من عادت ندارند تمام وقت پای اسکرین‌ها باشند پس اینهمه سخت گیری لازم نیست.

۱۴٫ به خودم فشار نیاورم که آدم کاملی باشم

اگر گاهی اشتباه کنم و ایردهایی هم داشته باشم، دنیا تمام نخواهد شد.

۱۵٫ اینکه فکر کنم نیازی به استراحت کردن ندارم

چرا نیازی به استراحت کردن نداشته باشم؟! این بار اگر مریض شدم، خسته بودم یا اصلا حوصله‌ی هیچ کاری را نداشتم حتما استراحت خواهم کرد. بله امسال به خیلی چیزها «نه» خواهم گفت!


پرونده‌های جنجالی سال ۹۶


سالنامه ایران – زهره صفاری: بیراه نیست اگر سال ۹۶ را سال پرونده های جنجالی بنامیم. برای اثبات این ادعا کافی است سری به صفحات حوادث روزنامه ها و خبرگزاری ها بزنیم و مروری بر وقایع تلخ آن داشته باشیم. نکته تاسف بار افزایش قربانیان خردسال در این پرونده هاست که می تواند هشداری جدی به شمار برود. قتل «آتنا اصلانی»، جنایت در مهاباد، مرگ دلخراش «بنیتا» در خودرو به سرقت رفته پدرش، آزارهای شیطانی «کیمیا»، شکنجه مرگبار «اهورا»، کشتن «ملیکا» به خاطر یک جفت گوشواره و … تنها نمونه هایی از مهم ترین اخباری است که در ۱۲ ماهه سال ۹۴ رقم خورده است.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

دستگیری قاتل سریالی گیلان

نخستین روزهای اردیبهشت، پلیس آگاهی استان گیلان از دستگیری قاتل سریالی زنان استان پرده برداشت. مرد ۴۰ ساله با شیوه خفاش شب عمل می کرد و با پراید خاکستری رنگش از سال ۸۷ زنان تنها را سوار کرده و پس از طرح دوستی با آنها، طلاهای شان را ربوده و اجساد مثله شده آنها را در حاشیه شهر رها می کرد.

راز این جنایت های سریالی از ۱۷ اردیبهشت سال گذشته و تکه هایی از جسد یک زن میانسال داخل رودخانه سیاهکل کشف شد و پس از تطبیق جسد با مشخصات زنان گمشده و انجام آزمایش دی ان ای، هویت قربانی روشن شد. در حالی که تحقیقات برای ردیابی قاتل ادامه داشت، جنایت های مشابه دیگری در قزوین و شهرهای شمالی به پلیس اعلام شد. از آنجا که همه زنان ربوده شده به شیوه مشابهی کشته شده و اشیای آنها به سرقت رفته بود، کارآگاهان دریافتند با قاتلی سریالی روبرو هستند.

در ادامه تحقیقات راننده مسافرکشی در مسیر شهرستان رشت و امامزاده هاشم (ع) که در محله «گل سرک» رفت و آمد داشت، به عنوان مظنون تحت تعقیب قرار گرفت و روز ۲۰ فروردین دستگیر شد که به قتل ۷ زن اعتراف کرد.

در تحقیقات مشخص شد این قاتل مخوف به دنبال جدایی از همسر اولش، ازدواج مجدد کرده و فرزند چهار ساله ای دارد و چند قتل را نیز با همدستی همسر دومش انجام داده است. سرنخی که قاتل به شدت آن را رد می کرد. تعدادی از قتل ها در فاصله سال های ۸۷ تا ۸۸ انجام شده بود و قاتل پس از سال ها از سال ۹۵ بار دیگر جنایاتش را از سر گرفته بود.

همه قربانیان زنان میانسالی بودند که طلاهای زیادی به همراه داشتند. قاتل جسد یکی از زنان را در خانه پدرش دفن کرده بود و در اردبیل، قزوین و کرج نیز جنایاتی مرتکب شده بود. او در اعترافات تکان دهنده اش مدعی شده بود به واسطه شغل آشپزی در بندرعباس به راحتی اجساد زنان را مثله کرده و بقایای تعدادی از زنان را نیز سوزانده است. متهم پیش از تکمیل تحقیقات به هشتمین جنایتش در جاده طارم زنجان اعتراف کرد و پرونده قاتل سریالی با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان گیلان ارسال شد.

مرگ «شاه مازندران» در زندان

۲۵ اردیبهشت؛ «محمود طالبی» معروف به شاه خودخوانده مازندران که در سال ۹۴ با انتشار فیلمی از شکنجه پسر جوانی از اوباش منطقه جویبار و تهدید او با قمه دستگیر و پس از محاکمه در دادگاه به اتهام ۱۵ مورد سابقه کیفری، شرارت و ایجاد رعب و وحشت به ۱۶ سال حبس محکوم شد و پشت میله های زندان افتاد، پس از مدتی به علت ایست قلبی در سن ۳۴ سالگی در زندان «متی کلا»ی بابل جان باخت.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

سرنوشت تلخ «دختر پارس آباد»

۲۸ خرداد؛ «آتنا»ی ۷ ساله که هر روز کنار بساط دستفروشی پدرش جست و خیز می کرد، نزدیک ظهر به سمت خانه رفت اما در کارگاه رنگرز محله گیر افتاد و برای همیشه خاموش شد. پدر «آتنا» آن روز سرش حسابی شلوغ بود و مادرش نیز تصور می کرد دختر شیرین زبانش در خیابان پزشکیان پیش پدر مانده است. غروب بود که همه فهمیدند آتنا گم شده است. اهل محل، اقوام و حتی «اسماعیل» رنگرز محله برای جستجو به خیابان آمده بودند اما هیچ اثری از «آتنا» نبود.

با آغاز تحقیقات پلیس، تعدادی مظنون دستگیر شدند و در پنجمین روز، رنگرز کم حرفه محله پزشکیان نیز بازداشت شد. او در همه بازجویی ها از سرنوشت دخترک ۷ ساله ابراز بی اطلاعی می کرد اما تماسی که با همسرش گرفت راز هولناکش را فاش کرد. آن روز «اسماعیل» از همسرش خواست در بشکه پلاستیکی پارکینگ آپارتمانش، کیسه آبی رنگی را برداشته و ناپدید کند. او گفته بود آن کیسه مواد است و اگر دست پلیس بیفتد برایش دردسر می شود اما همسر اسماعیل که به موضوع مشکوک شده بود همراه برادر شوهرش به پارکینگ رفت و بدین ترتیب ۲۲ روز پس از گم شدن دخترک، جسد متلاشی شده او پیدا شد.

با کشف جسد، «اسماعیل» ۴۱ ساله چاره ای جز اعتراف ندید. او ابتدا به قتل با انگیزه سرقت طلاهای کودک اعتراف کرد اما با تکمیل تحقیقات، گزارش پزشکی قانونی و بازسازی صحنه قتل و اعترافات صریح قاتل مشخص شد «اسماعیل» رنگرز از دو روز پیش از گم شدن دخترک، نقشه ربودن او را کشیده و پس از اجرای نقشه شیطانی اش در نیمه شب از خلوتی خیابان استفاده کرده و ساک حامل جسد را به پارکینگ خانه اش در کوچه پشتی کارگاه انتقال داده بود.

قاتل حتی برای این که بوی جسد بیرون نیاید ساک را داخل کیسه ای پر از سرکه گذاشته و در بشکه پلاستیکی گوشه پارکینگ پنهان کرده بود. با توجه به حساسیت این پرونده، رسیدگی به آن در همه مراحل به صورت ویژه انجام شد و با وجودی که قاتل در بازجویی به قتل دو زن دیگر نیز اعتراف کرده بود و تحقیقات ادامه داشت، ۱۹ شهریور به اتهام قتل آتنا به دادگاه کیفری یک استان اردبیل انتقال یافت و دادگاه با توجه به شواهد و مدارک و اقرار صریح متهم در بازجویی ها به قتل و آزار کودک ۷ ساله، او را به جرم تجاوز به اعدام، به اتهام قتل به قصاص و به خاطر سرقت به شلاق، حبس و رد مال محکوم کرد. این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور، سحرگاه ۲۹ شهریور به اجرا در آمد.

«کیمیا» در دام شیطان پرست

۲۶ تیر؛ خبری روی خروجی سایت های خبری قرار گرفت. «۷۰ بار تجاوز به دختر ۷ ساله». «کیمیا» که به دلیل عقونت داخلی و جراحات شدید جسمانی در بیمارستان بستری بود، طی مدت ۲ ماه حدود ۷۰ بار توسط ناپدری معتاد و شیطان پرستش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. مادر دخترک معتاد بود و پای بساط مواد با مرد شیشه ای آشنا شده و به عقد موقت او در آمده بود. او مدعی بود از هیچ چیز خبر ندارد و شب ها شوهرش او را با قرص خوابانده و دخترش را آزار و اذیت کرده است.

«کیمیا» هم که هر روز پس از سنگین شدن خواب مادر در اتاق کوچک خانه با دست و پای بسته، تسلیم خواسته ناپدری می شد، گفته های مادر را تایید می کرد اما آسیب روحی وارد شده به این کودک به قدری شدید بود که بدون هیچ ترسی جزئیات شکنجه ها را شرح می داد.

او حتی مدعی بود بارها از سوی دوست پدرش نیز مورد تجاوز قرار گرفته است. با دستگیری ناپدری «کیمیا» او جرم اش را پذیرفت و مدعی شد علاقه زیادی به دختربچه ها داشته و تنها برای تصاحب دختر ۷ ساله با مادرش ازدواج کرده است. پس از این اتفاق هولناک، «کیمیا» و مادرش تحت درمان قرار گرفتند و ناپدری دخترک نیز تا رسیدن زمان محاکمه به زندان انتقال یافت.

تراژدی قتل «ملیکا»

۴ مهر؛ ساعاتی پس از غروب آفتاب، دختر ۸ ساله ای به نام «ملیکا» در منطقه «هوره» شهرستان هفتکل – استان خوزستان – گم شد. پدر و مادر دخترک چهار سال قبل از هم جدا شده بودند و «ملیکا» در خانه پدربزرگ مادری اش زندگی می کرد. او همبازی های زیادی در محله داشت و آن شب نیز برای بازی با آنها از خانه بیرون رفت. ساعت از ۹ گذشته بود اما خبری از ملیکا نبود. خانواده اش نگران به کوچه رفتند اما هیچ اثری از دخترشان پیدا نکردند و هیچ یک از دوستانش نیز او را ندیده بودند.

با گزارش موضوع به پلیس، تحقیقات آغاز شد و در واپسین ساعات شب دمپایی دخترک در نزدیکی خرابه ای در ۱۰۰ متری خانه مادربزرگش پیدا شد و ماموران توانستند جسد او را در گوری کم عمق پیدا کنند.

با توجه به این که به نظر می رسید دخترک قربانی سرقت شده باشد، کارآگاهان با این فرضیه به دنبال قاتل رفتند. سه روز بعد از کشف جسد چند مظنون دستگیر شدند اما یکی از آنها به نام «رضا» که تنها ۱۳ سال و ۳ ماه داشت، بیش از دیگران مشکوک به نظر می رسید.

تحقیقات از این پسر نوجوان تخصصی تر انجام شد و سرانجام او اعتراف کرد «ملیکا» را به بهانه بازی به خرابه کشانده و پس از فریب دخترک و بستن دستانش برای این که ساکت بماند، او را خفه کرده و با برداشتن گوشواره هایش متواری شده بود. قاتل انگیزه اش از سرقت را تامین پول تعمیر دوچرخه اش عنوان کرد. با این اعترافات «رضا» به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و خانواده اش نیز مجبور به ترک شهر شدند.

ربوده شدن «بنیتا»

۲۹ تیر؛ خبر تکاندهنده ای در شبکه های مجازی دست به دست شد که نشان می داد کودک هشت ماهه ای به نام «بنیتا» از مقابل چشمان والدینش با خودرو پدرش در مشیریه ربوده شده و اثری از او نیست. این پیام با صدای مادر دخترک همراه بود که با گریه و التماس از مردم درخواست کمک می کرد.

آن طور که والدینش تعریف می کردند، قرار بود آن روز به خانه مادربزرگش بروند. پدر بنیتا در حالی که دخترش را در صندلی عقب نشانده بود، پرایدش را از پارکینگ خانه شان بیرون آورد اما بدون این که خودرو را خاموش کند از آن پیاده شد تا در پارکینگ را ببندد اما یک لحظه غفلت سبب شد دو مرد معتاد که آن اطراف پرسه می زدند با دیدن خودرو روشن وسوسه شدند که خودرو را بدزدند.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

آنها ابتدا نمی دانستند کودکی در خودرو نشسته است و تصور نمی کردند فریاد زن و مرد جوان و تقلای شان برای نگاه داشتن خودرو به خاطر نجات دختر ۸ ماهه شان است. در میانه های راه بود که کودک را در خودرو دیدند اما نتوانستند تصمیمی برای بازگشت بگیرند و یکی از آنها از خوردو پیاده شد و دیگری پس از یک ساعت و نیم کودک و پراید را در محله خلوتی در پاکدشت رها کرد و به خانه رفت.

۶ روز بعد و در حالی که تحقیقات برای یافتن این کودک به بن بست رسیده بود، فردی در تماس با پلیس آگاهی از راز ربودن کودک پرده برداشت و هر دو متهم دستگیر شدند. متهم ردیف اول که معتاد به شیشه بود در جریان تحقیقات محل رها کردن خودرو را فاش کرد و ماموران با یافتن خودرو متوجه جسد متلاشی شده دخترک ۸ ماهه درون آن شدند که در فضای داغ و سوزان خودرو جان سپرده بود.

دادگاه رسیدگی به پرونده مرگ دلخراش «بنیتا»ی ۸ ماهه ۲۰ شهریور آغاز شد و قضات با توجه به شواهد و مدار و همچنین درخواست اولیای دم، متهم ردیف اول را به اتهام قتل عمد به قصاص، در ارتباط با آدم ربایی به ۲۲ سال و ۶ ماه حبسف رها کردن طفل به ۱۷ ماه حبس، مباشرت به ۱۵ سال حبس، ۱۷ ضربه شلاق، دیه و دو سال تبعید به دیوان دره و متهم ردیف دوم را نیز در ارتباط با اتهامات مختلف، جمعا به ۱۳ سال حبس، ۱۱۰ ضربه شلاق و دو سال اقامت اجباری در یکی از شهرستان های جنوبی محکوم کردند. این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور برای اجرا ارسال شد.

رفیق کشی هولناک در مهاباد

۸ مهر؛ فیلم هولناکی در شبکه های اجتماعی دست به دست شد که تصاویر دلخراشی از قتل و آتش زدن پسر جوانی را نشان می داد. در حالی که چند روز پیش از انتشار این فیلم، خانواده پسر ۱۹ ساله ای به نام «صادق برمکی» در شهرستان مهاباد – آذربایجان غربی – گزارش ناپدید شدن او را به پلیس داده بودند؛ آن طور که گفته می شد، این پسر جوان آخر هفته به خانه دوستش رفته و هرگز بازنگشته بود.

در حالی که تحقیقات برای یافتن این پسر جوان آغاز شده بود، چوپانی در روستای کهریز از توابع شهرستان مهاباد، جسد سوخته ای را پیدا کرد و موضوع را به پلیس گزارش داد. در حالی که کارآگاهان احتمال می دادند این جسد متعلق به همان پسر گمشده باشد، خانواده او را برای شناسایی احضار کرده و دایی «صادق» او را از روی انگشتر و دسته کلیدش شناخت.

با ادامه تحقیقات، صمیمی ترین دوست مقتول به عنوان مظنون پرونده دستگیر شد و در حالی که ابتدا منکر جنایت بود اما در ادامه بازجویی ها لب به اعتراف گشود و اختلافش با «صادق» – مقتول – بر سر یک دختر را انگیزه اش برای این جنایت عنوان کرد.

او همچنین سه همدستش را نیز لو داد که مشخص شد آنها همان قاتلان نقاب پوشی بودند که در آن فیلم های تکان دهنده، پسر جوان را با ضربات ساطور و چاقو به شدت مجروح کرده و در حال سوزاندن پیکر نیمه جان او عکس سلفی انداخته بودند. به این ترتیب سه نفر از متهمان به جرم مشارکت در قتل با قرار بازداشت موقت و یک نفر به اتهام معاونت در جنایت با قرار وثیقه به زندان افتادند.

در حالی که متهم اصلی این پرونده، علت و انگیزه قتل را مسائل ناموسی عنوان کرده بود، با تکمیل تحقیقات و صدور نظریه پزشکی قانونی درباره سوزانده شدن پسر جوان، قرار مجرمیت و کیفرخواست متهمان صادر شد تا در دادگاه کیفری یک مهاباد محاکمه شوند.

«اهورا» قربانی هوس های شیطانی ناپدری

۲۲ مهر؛ پسر ۲ ساله ای به نام «اهورا» نیمه جان به بیمارستانی در رشت انتقال یافت. گفته شده بود که این پسر خردسال در دستشویی خانه به زمین افتاده اما معاینات پزشکان، آسیب مغزی، شکستگی قفسه سینه و آزار جنسی را نشان می داد. با اعلام موضوع به پلیس، همزمان با آغاز تحقیقات تلاش زیادی برای نجات کود انجام شد، اما «اهورا» پس از سه روز به علت خونریزی مغزی تسلیم مرگ شد.

با مرگ این کودک، ناپدری او به عنوان مظنون پرونده بازداشت شد و در حالی که در چند روز قبل با داستانسرایی سعی داشت آسیب وارد شده برود را حادثه ای عادی جلوه دهد اما سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: «من چند ماه قبل با مادر اهورا در شبکه های اجتماعی آشنا شدم و چند هفته ای است عقد موقت کردیم. روز حادثه، مادر اهورا عجله داشت و با خوردن ناهارش از من خواست غذای پسرش را بدهم و خانه را ترک کرد. من مشغول تماشای تلویزیون بودم که دیدم صدایی از اهورا نمی آید. وقتی سراغش رفتم دیدم او خواب و بیدار بود که یک لحظه وسوسه شدم و او را مورد آزار و اذیت قرار دادم. اما مدام گریه می کرد. دو بار سرش را به دیوار کوبیدم. حالا هم پشیمانم.»

این قاتل بیرحم که پیش تر در حضور مادر قربانی ۲ ساله، انگشتان دست کودک را با آتش سیگار سوزانده بود پس از اعترافات صریحش برای محاکمه به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان گیلان انتقال یافت. قضات این شعبه پس از بررسی شواهد و مدارک و نظریه پزشکی قانونی متهم را به اتهام قتل به قصاص نفس، برای آزار و اذیت به ۱۰۰ ضربه شلاق و ۲ سال تبعید، به اتهام کودک آزاری به ۶ ماه حبس و پرداخت ارش و به جرم شرب خمر به ۸۰ ضربه شلاق محکوم کردند. این احکام در دیوان عالی کشور تایید و قطعی شد و پس از انجام تشریفات و تقاضای اولیای دم و استیذان رئیس قوه قضائیه به اجرا در خواهد آمد.

شهادت ۸ مرزبان در چالدران

۱۲ آبان؛ ۳ نیروی کادر و ۵ سرباز وظیفه یکی از پاسگاه های مرزی در نزدیکی روستای «دوشان تپه» برای مرخصی به طرف شهر چالدران – آذربایجان غ۶ربی در حرکت بودند که ناگهان هدف حمله اشرار تروریست قرار گرفته و راننده با شلیک گلوله کشته شد. با شهادت راننده خودرو در لبه جاده واژگون شد و به دره سقوط کرد.

پس از این واقعه هولناک، اشرار مسلح با حضور در محل سقوط همه مجروحان را با رگبار گلوله به شهادت رساندند. بر اساس اعلام ناجا در این عملیات استوار دوم حمید حاجی زاده فرزند منوچهر (اهل خوی)، استوار یکم محبوب نوری اصل فرزند علی (اهل خوی)، استوار دوم مهدی حسین زاده فرزند عزیز (اهل پلدشت) و سربازان وظیفه مهدی کلسر فرزند حکیم (اهل گمیشان استان گلستان)، امیر قربانی فرزند سهراب (اهل میانه)، محمد حسین زاده فرزند صحبت الله (اهل گوهردشت)، سعید قلابی فرزند توحید (اهل بناب) و عباس قادری فرزند فتح الله (اهل بناب) به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

شکنجه های پدر شیشه ای

۲۶ آذر؛ مادر «یسنی» کودک ۲ ساله حاجی آباد – هرمزگان – برای رساندن فرزند دیگرش به مدرسه، دختر وچولویش را به شوهرش سپرد و خانه را ترک کرد. مرد جوان که شیشه مصرف کرده بود، دچار توهم بود. در همین لحظات نگاهش به دختر خردسالش افتاد و با چاقویی سراغ او رفت و با وحشیگری بدن نحیفش را مجروح کرد.

زن جوان وقتی به خانه رسید سراسیمه دختر نیمه جانش را به بیمارستان برد و کودک ۲ ساله به سرعت تحت عمل جراحی قرار گرفت و به کما رفت. پدر شیشه ای که پس از این شکنجه متواری شده بود با تلاش ماموران دستگیر شده و به پلیس گفت آن لحظه نفهمیدم چه کار کردم و وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود.

در حالی که پزشکان مجبور به کوتاه کردن روده «یسنی» کوچولو شده و چندین عمل جراحی روی او انجام داده اند، هنوز وضعیت این کودک مشخص نیست. رسیدگی به پرونده این کودک آزاری خارج از نوبت انجام خواهد شد.

پرونده «ستایش» بسته شد

۱۴ دی؛ «امیر حسین» تنها پسر یک خانواده بود که پس از دو سال زندان و محاکمه به اتهام تجاوز و قتل «ستایش»، دختر ۶ ساله افغان، به دار مجازات آویخته شد. آن طور که اسناد پرونده نشان می دهد، ۲۲ فروردین سال ۹۵، «ستایش» که تنها سه خانه آن طرف تر از خانه پدری قاتل زندگی می کرد، برای بازی با خواهرزاده های «امیرحسین»، با پای خود به قتلگاهش وارد شد. دخترک گرم بازی بود و نمی دانست امیرحسین پس از مصرف مشروب، چه نقشه شومی برایش کشیده است.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

پسر نوجوان که بعد از چند دختر به دنیا آمده بود، همه چیز داشت. حتی یک طبقه خانه پدری به او اختصاص داشت. او صدای خواهرانش را شنید که از خانه خارج شدند اما ستایش همچنان مشغول بازی بود که او را به بهانه ای داخل ساختمان کشاند و پس از آزار و اذیت در حالی که نمی دانست با او چه کند، از ترس لو رفتن او را به قتل رساند و جسدش را داخل جعبه موسیقی اش گذاشت.

لحظاتی نگذشته بود که مادر ستایش در جستجوی دخترش جلوی خانه آمد و زن همسایه را صدا کرد اما کسی جواب نداد. «امیرحسین» که نمی دانست با جسد چه کار کند، به پیشنهاد یکی از دوستانش اسید خرید تا با ریختن آن روی بدن بی جان «ستایش»، قتل را برای همیشه پنهان کند اما با لو رفتن ماجرا، عصر همان روز همراه پدر پیش پلیس رفت و به قتل اعتراف کرد.

با توجه به این که قاتل در زمان ارتکاب جنایت ۱۶ سال و ۸ ماه داشت، بحث تعیین مجازات اعدام برای او با اما و اگرهای زیادی همراه بود اما سرانجام با تایید دیوان عالی کشور و استیذان معاون اول قوه قضاییه، «امیرحسین» اواخر مهر ماه پای چوبه دار رفت و آخرین لحظه به دلایل نامعلوم به سلول زندان بازگردانده شد.

در شرایطی که امید خانواده متهم برای نجات فرزندشان بیشتر شده بود، با اصرار خانواده مقتول زمان جدیدی برای اجرای حکم تعیین شد و این بار ۱۴ دی متهم پای چوبه دار رفت و اعدام شد.

قتل عام در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه

۲۲ دی؛ زن میانسال به همراه ۳ دختر جوانش برای فاتحه خوانی بر سر مزار شوهرش در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه رفته بود که ناگهان برادر شوهرش غافلگیرانه هر چهار نفر آنها را به رگبار گلوله بست و متواری شد. مردمی که صدای تیراندازی را شنیده بودند به سمت محل دویدند و متوجه فرار خودرو پرایدی با چند سرنشین و اجساد غرق به خون ۴ قربانی در کنار قبرها شدند.

با حضور ماموران در محل، تحقیقات میدانی و بررسی دوربین های مدار بسته، مشخص شد زن میانسال و دخترانش توسط برادر شوهرهایش کشته شده اند. کارآگاهان در ادامه بررسی ها برای یافتن انگیزه این جنایت دریافتند تیرماه سال جاری پدر دختران کشته شده توسط دامادش بر سر ارث و میراث بهت قتل رسیده بود اما در حالی که یک قدم تا قصاص فاصله داشت، از سوی دختران مقتول و مادرشان بخشیده شد.

این بخشش اما برای برادران مقتول گران تمام شده و درصدد انتقام بر آمدند. عاملان این جنایت که پس از فرار در مخفیگاهی پنهان شده بودند پس از هفته ها جستجو از سوی پلیس، ردگیری شده و ۸ روز بعد، ۴ نفر دستگیر شدند. متهمان در بازجویی ها به جرم خود اعتراف کرده و در انتظار صدور کیفرخواست و محاکمه قرار دارند.

ادامه دارد…


در سال ۹۷ اینطوری احساس خوشبختی کنید


وب سایت یوکن: یکی از متخصصان در این زمینه می گوید، برای رسیدن به بهشت مورد نظر خود باید از برخی چیزها صرف نظر کنید.

اجازه دهید که کار را با افشاگری آغاز کنیم. برخی از مدل های خوشبختی دائمی، قابل باور نیستند؛ اما شما آنها را باور می کنید، بنابراین، افراد دیگر نیز در جهان اطراف جستجو می کنند تا چیزهایی که باعث خوشبختی شما شده است را بیابند. در نتیجه ی این جستجوها، احتمالا به تلاش های لومینیتا سویک می رسیم.

خانم لومینیتا یک متخصص جدی در این عرصه است که حتی برخی افراد از او با عنوان گورو یا معلم مذهبی یاد می کنند. او مطالب خود را تحت عنوان Purpose Fairy (پری هدف) منتشر می کند.

15 عادتی که جلوی خوشبختی شما را می گیرد

او توصیه می کند که برای دستیابی به احساس خوشبختی واقعی باید از این ۱۵ عادت رفتاری دوری کنید:

۱٫ از شکایت کردن یا به اصطلاح غر زدن پرهیز کنید.

شاید با خودتان فکر کنید که غر زدن یا شکایت کردن در هر شرایطی، احساس بهتری را در شما ایجاد می کند. احتمالا فکر می کنید که با بیان مواردی که باعث آزار شما شده اند، ذهن خود را از آنها رها می کنید. با اینحال، خانم لومینیتا سویک اصرار دارد که: “هیچکس نمی تواند شما را ناراحت کند؛ هیچ شرایطی نمی تواند احساس غمزدگی و یا تیره روزی را در شما ایجاد کند، مگر اینکه خودتان اجازه ی ورود را صادر کنید.” اما مردم باز هم باعث می شوند که غر بزنید؟!

۲٫ از نیاز تحت تاثیر قرار دادن دیگران رها شوید.

این راهکار کاملا عاقلانه است. اجازه دهید که مردم، حقیقت شما را ببینند؛ حتی اگر شخصیتی که باید نشان دهید، غر زدن باشد. البته این احتمال وجود دارد که این رفتار در جلسه های کاری، چندان کارامد نباشد. پس، از کار استعفا دهید؛ چرا که عمیقا در وجود خود احساس می کنید که به آن نیاز ندارید.

۳٫ ترس های خود را کنار بگذارید.

حتی از فکر رهاسازی ترس ها نیز می هراسید، اینطور نیست؟ اما باید تلاش کنید. همانطور که خانم لومینیتا سویک می گوید، ترس ها فقط در ذهن شما هستند. گاهی اوقات ذهن نیز اجازه ی ورود شما را نمی دهد؛ که این به معنای واقعی کلمه، ذهن غیر قابل نفوذ است.

۴٫ از وابستگی ها دوری کنید.

سرمایه داران سرسخت چطور می توانند این کار را انجام دهند؟ چرا که وابستگی ها به آنها معنا می بخشند. از طرف دیگر، خانم سویک بین عشق و وابستگی تمایز قائل می شود. “سرمنشا وابستگی ها، ترس است. اما عشق واقعی و خالص، مهربان و متواضع است.”

۵٫ برچسب ها را کنار بگذارید.

منظور از این مورد، برچسب های طراحی نیست. سویک معتقد است که باید از برچسب و عناوینی که برای همه چیز می گذاریم، رها شویم. این برچسب ها روی مردم و رویدادهایی گذاشته می شوند که هیچ چیز درباره ی آنها نمی دانیم. بهتر است قبول کنید که از خیلی چیزها بی اطلاع هستید و آنها را کنار بگذارید.

۶٫ وارد بازی لوکس نقد و انتقاد نشوید.

کنار گذاشتن این مورد در فرهنگ هایی که همه چیز در آن جنبه ی تبلیغاتی دارد، بسیار مشکل است. درگیری های دادگاهی افراد، رویدادهای ورزشی و حتی بازی ها به شکلی طراحی شده اند که عده ای از افراد را به جان عده ی دیگر بیاندازد. سویک در اینجا پیشنهاد می کند، مواردی را مورد نقد قرار دهید که از ما متفاوتند. که البته در اینجا به همه چیز و همه کس خلاصه می شود!

۷٫ همیشه حق با شما نیست؛ نیاز همیشه محق بودن را فراموش کنید.

اینکه همیشه حق با شما باشد چه ارزشی دارد؟ حتی اگر به راستی حق با شما باشد، چیزی را به دست نخواهید آورد. سویک در این باره می پرسد: “آیا نفس شما حقیقتا تا این اندازه بزرگ است؟”

۸٫ جستجو برای پیدا کردن مقصر را کنار بگذارید.

بسیاری از افراد با این حرف موافقند. سویک معتقد است که ما باید مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیریم؛ که البته محدودیت هایی نیز در این زمینه وجود دارد.

۹٫ از باورهای محدودکننده ی خود دوری کنید.

سویک معتقد است که شما باید “بال های خود را باز کرده و پرواز کنید.” به بیان دیگر، نباید به خودتان بگویید که توانایی انجام برخی کارها را ندارید؛ در کمترین حالت می توانید امتحان کنید. از طرف دیگر، کمی واقع گرایانه به توانایی های خود نگاه کنید.

۱۰٫ مقابل تغییرات مقاومت نکنید.

لومینیتا سویک می گوید: “سعادت خود را دنبال کنید و تغییرات را با آغوش باز قبول کنید؛ در مقابل آنها مقاومت نکنید.” البته این احتمال نیز وجود دارد که سعادت برخی افراد شامل تغییرات نمی شود. سوال اینجاست که ما تا چه اندازه می توانیم چنین سعادتمندی را باور کنیم؟ تغییرات می توانند قدرتی باورنکردنی داشته باشند؛ اما نه برای تمامی افراد.

۱۱٫ بهانه جویی نکنید.

سویک معتقد است که ۹۹ درصد از بهانه هایی که استفاده می کنیم، اصلا حقیقی نبوده و رشد ما را متوقف می کنند. باید بدانید که کدامیک از آنها واقعی هستند؛ که البته چندان ساده نیست. کشف حقیقت کار بسیار دشواری است؛ چرا که در اغلب موارد زودگذر است. مرز بین توضیح و بهانه بسیار باریک است. البته فکر نمی کنید که این هم یک بهانه باشد؟

۱۲٫ سعی نکنید که مطابق انتظارات دیگران زندگی کنید.

استیو جابز (بنیانگذار کمپانی اپل) به خوبی از این راهکار پیروی می کرد. سعی نکنید که مثل دیگران زندگی کنید. اعمال این روش نیز آسان نیست و تحت هیچ شرایطی برای برخی افراد، قابل اجرا نیست. بسیاری از مردم در تمام طول زندگی خود تلاش می کنند تا خود را از وابستگی ها رها کنند.

۱۳٫ در گذشته زندگی نکنید.

سویک در این باره می گوید: “چشم انداز دقیقی از آینده داشته باشید، خود را آماده کنید، اما همیشه در حال حضور داشته باشید.” این بدان معنا نیست که تمام نوستالژی های خود را کنار بگذارید. تنها برای درس گرفتن از اشتباهات گذشته به این زمان برگردید. سویک مصرانه معتقد است که زمان حال، تمام چیزی است که شما در اختیار دارید؛ اما گذشته نیز در درون آن نهفته است، اینطور نیست؟

۱۴٫ در گفتگوهای ذهنی، سعی نکنید که خودتان را شکست دهید.

سویک معتقد است که بسیاری از مردم با طرز فکر منفی آغاز می کنند. او می گوید: “تصور نکنید تمام چیزهایی که ذهن شما می گوید، منفی بوده و در راستای شکست دادن شماست.” این حرف کاملا خردمندانه است؛ اما گاهی اوقات، افراد مثبت خستگی ناپذیر می توانند غیر قابل تحمل شوند. اینگونه از افراد در برخی موارد با حس شوخ طبعی بیگانه اند. آنها تا حدی درباره ی همه چیز مثبت اندیشند که حتی چیزی برای خنداندن آنها وجود ندارد.

۱۵٫ شما به کنترل دیگران نیاز ندارید.

احساس کنترل دیگران، همیشه وسوسه کننده است. با این کار فکر می کنیم که هیچ چیز با مشکل مواجه نمی شود. فراموش نکنید که راهکارهای شما نیز با اشکال روبرو می شوند. سویک در این باره می گوید: “اجازه دهید که همه چیز و همه کس به همان شکلی باشد که می خواهد؛ شما خواهید دید که این روش احساس بهتری را در شما ایجاد می کند.”


1 2 3